از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

دلم به اندازه تمام دنیا گرفته...

فاصله گرفته ام!

با ارزوهایم...

با دلخوشی هایم...

با دوستانم...

با ادم هایی که با انها بزرگ شدم...

چقدر دوستشان داشتم و دارم...

انها چی؟!...

ایا هنوز مرا در یاد دارند؟

نمی دانم!

اگر دیدار تازه کنیم می ایستیم به هم سلام می کنیم یا بی تفاوت عبور!!!...

گویی دچار غربت زدگی شده ام

با همه کس و با همه چیز غریبه ام

حتی خودم!

انگار تا به حال روی زمین زندگی نکرده ام!!!

تلاش هایم دیگر ثمری ندارد و هرچه بیش تر تلاش می کنم به صفر نزدیک تر می شوم!

مدت مدیدیست که دلم 20 می خواهد ولی خب 18 هم نمره ی بدی نیست!

حتی صفر هم بد نیست!!!

چرا که صفر است که به دو معنا می بخشد و می شود بیست...!!!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۱/۱٠/۳٠ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

شازده در حالی که سخت مشغول حل تمرینات فیزیک بود زیرلب دیوید هالیدی را به خاطر کتاب زیر دستش که نوشته ی وی بود سر زنش می کرد و در دل ارزو می کرد که کاش هیچ گاه این شب صبح نشود...!!!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۱/۱٠/۳٠ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دم اذان مغرب بود

قران برداشتم

بدون اینکه دنبال سوره خاصی باشم بازش کردم...

خوندم... چند تا ایه خوندم...

اشفته شدم ! حسابی ریختم بهم....

اخه...اخه...

شصتم خبر دار شد که جزو اون دسته ادماییم که قرار روز قیامت عقوبت الهی شامل حالم بشه...نگران

حالا چیکار کنم با این همه سال بی راهه رفتن...؟؟؟

خدایا ببخشید!

با خودم گفتم:یعنی می بخشه؟!نگران

                   این همه سهل انگاری حالا فقط ببخشید!!! همین !!!

باز گفتم: نه همین همینم که نه! جبران می کنم!

             اصلا از خودش می خوام که منو ببخشه و کمکم کنه جبران کنم...

حسابی شرمنده شدم و فراوان سپاسگزار که راه و از بی راه نشونم داد...!!!

خوب شد الان فهمیدم لااقل می تونم برای جبرانش ی کاری کنم...!!!

اگه...وااااااااااااااااای بد بخت می شدم...

من بنده ی خوبی براش نبودم ولی همیشه لطف داشته و دستم را گرفته...

دیوانه ی معرفتشم!

وقتی انقدر هوای منی که داشتم بیراهه می رفتمو داشته....

ببین با اونا که تو راهشن چیکار می کن....


†ɢα'§ : دست نوشت, عشق فقط خدا
۱۳٩۱/۱٠/٢٤ ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

اهل دانشگاهم!

جانمازم نمره!

پیشه ام مشروطی!

من کتابم را وقتی می خوانم که بگوید استاد : امتحان نزدیک است.

دیشب اما خواندم یک ورق از ان را...

همه ذرات کتابم متعجب شده بود!!!


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩۱/۱٠/٢٤ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

 آدم برفی های منتخب 2009


†ɢα'§ : دست نوشت

ℭoη†iηuê
۱۳٩۱/۱٠/۱٧ ٤:۱٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بوی شوم امتحان اید همی

یاد صفر مهربان اید همی

ما ز تعلیم و تعلم خسته ایم

دل به امید تقلب بسته ایم

ما برای کسب مدرک امدیم

نی برای درک مطلب امدیم


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩۱/۱٠/۱٧ ۳:٥٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟ گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله… خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند… حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت.
گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت، که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند. و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه هستند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را بیشرمانه مردن، تعریف می کنند.
آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، توی گوش یک خبرچین خودفروش وطن فروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده و تفی بزرگ به صورت یک خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کند و به چه درد این دنیا می خورد؟
آقای محترم؛ ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان دشمنی کنیم و برنجانیم شان و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق ، بجنگیم. ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، راه رفتنمان، نگاه کردنمان و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود.
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند. گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند .

†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩۱/۱٠/٩ ۱:٠٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

از امام حسین (ع) روایت شده است که فرمود:

ای مردم! هرکه بخشش کند بزرگ می شود

و هر که بخل ورزد به پستی می گراید

بخشنده ترین مردم کسیست که به کسی ببخشد که از او امید جبران ندارد

و با گذشت ترین مردم کسیست که با وجود توانایی عفو پیشه کند

و پیوند کننده ترین مردم کسیست که با افرادی که با او بریده اند بپیوندند

تنه با اتکا به ریشه ی خود شاخه می گستراند

پس هر کس در نیکی به برادرش شتاب ورزد فردا که بر او وارد می شود ان را خواهد یافت

و کسی که در احسانی که به برادرش کرده خدا را در نظر داشته باشد

خداوند در وقت نیازمندیش ان خیر را به او می رساند و پیش از ان بلا های دنیا را از او دور می سازد

و کسی که اندوه مومنی را بزداید خداوند غم دنیا و اخرت را از او می گرداند

و هرکه نیکی کند خداوند به او نیکی می کند

زیرا خداوند نیکو کاران را دوست دارد.


†ɢα'§ : ثارالله
۱۳٩۱/۱٠/٥ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

Mohammad Hosein Alizade

†ɢα'§ : گالری
۱۳٩۱/۱٠/٤ ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§