از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes
 
 

ادما از صبح تا شب میدوند

اما هیچ وقت نمی رسند

بعضی وقت ها این دویدن چندین سال طول میکشد

باز هم نمیرسند

اخه اصلا تو این دنیا مقصدی در کار نیست!

این دنیا فقط مسیره...

مقصد جای دیگست!

و ادم ها این را فراموش کرده اند

 


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۱/۸/٢٤ ٩:٥۸ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز تو کارگاه جوش با اره اهن بریدم و یاد گرفتم که دوتا تیکه اهن را چجوری بهم جوش بدم!

ی خراب کاری کوچیکم کردم:

بعد از اینکه اون دوتا تیکه را بهم جوش دادم بدون هیچ دلیلی نمیدونم چرا پدیده حاصل را به میز کارم جوش دادم

استاد این شکلی شد عصبانی

من این شکلی شدم ابله

در کل تجربه نویی بود!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۱/۸/٢۱ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

از سه اصل اساسی پیروی می کنه:

1 / استراتژیک فکر کنید.

2 / سیستماتیک عمل کنید.

3 / از تجربیات دیگران هم به خوبی استفاده کنید.



†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۱/۸/۱٤ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بعد از کلاس جبر خطی استاد کتابش را داد به من با بچه ها بریم انتشارات و تمرین هایی را که باید حل کنیم کپی بگیریم تو تمتم مسیر خونه چشمم رو اون 15 تا سوال بود و ذهنم در گیر حل...

خونه که رسیدم باز چشمم رو اون 15 تا سوال بود اما ذهنم ...

چی می شد وقتی می خواستی ی جایی بری بجای اینکه این همه مسیر های طولانی را سپری کنی فقط کافی بود به اون مکان توی ذهنت فکر کنی بعد ی هو نا پدید می شدی و بعد چند ثانیه در اون مکانی که می خواستی بری ظاهر می شدی ...تعجب

اینجوری کلی تو وقت و بنزین وترافیک صرفه جویی می شد!

اصلا دیگه نیازی به جاده و مترو هواپیما نبود!

تازه ادم ها هم به رامش خاطر می رسیدن از دوجهت:چشمک

1/ تو تراقیک اعصابشون داغون نمیشد و استرس نداشتن

2/ از دغدغه ی پز دادن ماشیناشون به همدیگه راحت می شدن

 

اونوقت می شد هرچی خیابون و جاده تو دنیا هست رو خراب کرد جاش چیزای خوب خوب ساخت مثل :شهر بازیهورا

دلقکیوووووووووووووهووووووو...دلقک

اونوقت دیگه همه خوشحال بودن حتی ادم بزرگا!لبخند

مگه میشه کسی تئ شهر بازی بهش بد بگزره حتی ادم بزرگا؟!لبخند

ی هو به خودم اومدم دیدم : بله این همه استاد انرژی گزاشت جبر درس داد اونوقت من به جای حل تمرین پرت و پلا تحویل می دم!!!

بعد خودمو گزاشتم جای استاد پرچیکلایی که این شعر از زهنم عبور کرد:

جبر خطیو ماهرانه به اموزش گزاشتم چشمک

من از تو انتظار پرت و پلا نداشتمنیشخند


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۱/۸/۱٤ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دلقکدلقکدلقک

یادش بخیر دوره ی پیش دانشگاهی ی استاد داشتیم :مهنس مسعود منشی زاده

هر جلسه وقتی تدریسش تموم می شد برای اینکه بفهمه بچه ها درسا خوب یاد گرفتن  با حالت سوالی می گفت : good morning???

بچه ها با لبخند می گقتند :

yesterday

یعنی به خوبی مطالب را یاد گرفتندتعجب

اون دورانم برای خودش عالمی داشت!

دلقکدلقکدلقک


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۱/۸/٧ ۳:٥٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

هوراهوراهورا

زمین که می خوری جای اینکه دستت را بگیرند و بگویند....

فقط می خندند...!!!

هوراهوراهورا


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۱/۸/٧ ۳:٥٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§