از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

من و تو یکی دهانیم که با همه اوازش به زیبا تر سرودی خواناست

منو تو یکی دیدگانیم که دنیا را هر دم در منظر خویش تازه تر می سازد

نفرتی

از هر انچه بازمان دارد

از هر انچه محصورمان کند

از هر انچه واداردمان

که به دنبال بنگریم

من و تو یکی شوریم

از هر شعله یی بر تر

که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست

چرا که از عشق

رویینه تنیم

و پرستویی که در سر پناه ما اشیان کرده است

با امد شدنی شتابناک

خانه را

از خدایی گمشده لبریز می کند

 


†ɢα'§ : اشعار احمد شاملو
۱۳٩٢/۱/۳٠ ٧:۳٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بعضی وقت ها ادم ها انقدر تنها میشن که همه چیشون میشه گلدون شمعدونی گوشه اتاق و حاضر نیستن با دنیا عوضش کنن...!!!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/۳٠ ٧:٠۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

گاهی اوقات یکی هست که میتونه جای همه را برات پر کنه...

اما همه نمیتونن جای اون یکی را برات پر کنن...

 


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/٢٥ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

خنثیخنثیخنثی

سر کلاس استاتیک یکی از دانشجو ها قسمت اخر سوالا متوجه نشد و گفت :

استاد ببخشید میشه این قسمتو برای ما ی بار دیگه توضیح بدید؟؟؟

استاد : گوشت کیلویی چند ؟؟؟

دانشجو : سوال

استاد : جواب منو بده گوشت کیلویی چند؟؟؟

چقدر مگه انرژی داریم ی مطلبو اینجا برای شما توضیح بدیم و هی تکرار کنیم...!!!

دانشجو : تعجب...

خنثیخنثیخنثی


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/٢٥ ۱:٢۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

تعجبتعجبتعجب

دانشجو : استاد 8/75 رو 10 میدید؟

استاد : نه دیگه شما بشو 9/75 اونوقت من بهت میدم 10 !

دانشجو : استاد 19/5 رو 20 میدید؟

استاد : شما 15 هم بشید من بهتون 20 میدم!!!

دانشجو : من تو کل دوره ی تحصیلم 15 نگرفتمچشمک

استاد : درس بخون می گیری...

دانشجو : اره استاد می گن درس خوندن سخت ولی وقتی می خونیم درس برامون اسون میشهشیطان...

استاد : اره ی 5 - 6 دور که این درسو بخونی شاید شدی 12 !

دانشجو : استاد اصلا امیدی هست به پاس شدنش؟؟؟

استاد : اره ! چرا که نه ؟!

دانشجو : پس چرا اسمسشو گزاشتن افتاتیک؟

استاد : اینا همش حرفه بخونین انشاالله که پاس می کنید...

دانشجو : استاد نمره بدید...!!!

استاد : کاری از دستمون بر نمیاد دعا می کنیم.

تعجبتعجبتعجب


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/٢٥ ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

داشتم به مشکلات زندگی خودم فکر می کردم و به تاثیرش بر رفتارم

ی جاهایی خیلی بد رفتار کردم یهو یادم میومد به خاطر فلان مشکلی که برام پیش اومده بود فلان جا فلان رفتار نا به هنجار ازم سر زد...
بعد به خودم اومدم و گفتم : شازده داری چیکار می کنی ؟ توجیه ؟
توجیه نکن راه حل مناسب پیدا کن
راست می گفتم به خودم!
داشتم توجیه می کردم!
و باز به خودم گفتم : فقط تو نیستی که تو زندگیت مشکل داری! همه تو زندگیشون مشکل دارند حالا همه باید از خودشون رفتار های نا به هنجار نشون بدن چون تو زندگیشون مشکل دارند؟
بعد به مشکلات خودم فکر کردم
فکر کردم
فکر کردم...
صدایی گفت : باید مشکلات را مدیریت کرد...
اره ! خودشه ! کسی موفق تر هست که بتونه مشکلاتشو بهتر مدیریت کنه...
و باز به مشکلات خودم فکر کردم که چجوری مدیریتشون کنم و به مشکلات دیگران که ایا اونا هم به چنین قضیه ای فکر می کنند؟
فکر کردم و فکر کردم
بعد یهو که به خودم اومدم زدم زیر خنده!!!
به مشکلات خودم خندیدم و برای گشایش مشکلات دیگران دعا کردم
راستی اونا هم به مدیریت مشکلات خودشون فکر می کنند؟ یا ادم ها را به دو وسته ی خوشبخت و غیر خوشبخت تقسیم می کنند و خودشونا توی دسته ی دوم یعنی ادمهای بد بخت قرار میدند و هی خودشونا سرزنش می کنند؟؟؟
خدا کنه دیگران هم به مدیریت مشکلات فکر کنند...
و چه واژه ی اعجاز برانگیزیست این مدیریت...
اره ! معجزه می کنه ! چرا که نه!
همین الان جلو چشم همه یاسی که از مشکلات زندگیم سراغم اومده بودا تبدیل کرد به امید و طرح لبخند را که تا چندی پیش از خاطر لبانم رفته بود به یاد اورد...
چه واژه اعجاز انگیزیست مدیریت...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/٢٤ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

طرف شش ماهه دماغشو عمل کرده هنوز چسب میزنه! اینا همونان که برچسب تلویزیون و مایکروفر و پلاستیک صندلی ماشیناشون رو نمی کنن


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/٢۳ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

به سلامتیِ اونی که وقتی بودیم باهامون حال کرد ، اگه نبودیم ازمون یاد کرد !
اونی که اگه بودیم دعامون کرد ، اگه نبودیم آرزومون کرد !
اونی که وقتی بودیم خندید ، اونی که وقتی نبودیم نالید !
سلامتیِ اونی که هرچند دلخور بود ولی واس دلخوشیِ ما خندید …


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/٢۳ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

شما یادتون نمیاد :

زمانى که ما مدرسه مى رفتیم، یه نوع املاء بود به اسمِ "دیکته پا تخته ای"! توی زمان خودش و در نوع خودش عذابى بود الیم! براى کسى که پاى تخته مى رفت یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاءعام..! و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم..!


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٢/۱/٢٢ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

این پست واسه اونایی که همیشه کنجکاوند بدونن نویسنده وبلاگ چه شکلیه...!!!


†ɢα'§ : دست نوشت

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/۱/٢۱ ٥:۱٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()


†ɢα'§ : گالری

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/۱/٢۱ ٤:٥۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

هر زن رازیست!
ازدواج کشف راز نیست!
معماری این راز است!
اصلا سر همین است که شیخ صنعان عاشق دختر ترسا می شود . وگرنه کار عشق که دخلی به دین ندارد!!! سهل و ساده می رفت و عاشق یک دختر متدین متشرع می شد مثلا صبیه ی استادش شیخ کنعان با مهریه ی چهارده سکه ی بهار ازادی و یک حواله ی حج عمره... چه فرقی می کرد ؟
اما شیخ صنعان نرفت سراغ صبیه ی شیخ کنعان .
او با عشقش به دختر ترسا راز را پیچیده تر می کند و این یعنی معماری پیچیده تر...
اینجوری یک راز تبدیل به دو راز می شود هم زن و هم ترسا ! این یعنی یک معماری دوبعدی که قطعا زیبا تر است از معماری یک بعدی ...
اگر نمی دانستید بدانید که شیرین هم اهل ارمن بوده است یعنی فرهاد عاشق دو راز شده بود . عاشق که نه گرفتار.
صدایی می گوید : این ها همه حرف است . رازی در کار نیست بروید توی اینترنت همه راز ها را داونلود کنید!
کسی عاشق کسی نمی شود
عشق یک جور هوس است برای عقده ای ها
بعضی ها گرفتار همدیگر می شوند...!!!
و من به این فکر می کنم که ازدواج صعب تر است یا اشتغال؟
ازدواج کنشی است متقابل میان دو انسان اما اشتغال بسیار صعب تر است کنشی است متقابل میان یک شغل که سخت است و صلب و دست بالا یک انسان که یافت می نشود جسته ایم ما...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/۱٥ ۸:٢٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

اوج قدرت بشر که در همه ی قرون زور زده است
 و باد کرده است
 ومتورم شده است
و سرکشیده است
خراشی بیش نیست بر هیبت اسمان...!!!
قدرت بشر ورمی بیش نبود و ما ان را فربهی انگاشتیم و خود غلط بود انچه می پنداشتیم.
و خدا فرمود : هر کجا باشید مرگ شما را درک خواهد کرد
ولو در برج های بلند
و اصالتا ادمی در می ماند که این برج ها را چگونه ساخته اند با این زبان های جور واجور.
عهد عتیق می گوید : و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود وگفتند بیایید شهری برای خود بنا نهیم و برجی که سرش به اسمان بساید تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم...
و نه نامی برای خویشتن که نامی به جای خدا برای خویشتنی که به جای او بنشیند.
و خدا چه کرد؟
و خدا نازل کرد و زبانشان را مشوش ساخت تا سخن یکدیگر را نفهمند...!!!
صدایی گفت : و دیگر اسمان را نخواهی دید...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/۱٤ ۸:٠٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

تازه داشت اشناییمون گل مینداخت که لجبازیمون سر ی موضوع الکی کارو کشوند به خداحافظی
مرده شور این غرور بی صاحاب را ببرند که قامتش سر به فلک میکشه و اندازه ی زمین تا اسمون فاصله میندازه بین قلب های عاشق مهربون...
قلب هایی که با هر تپش تداعی می کرد در خاطرمان عشق!
ومن با تمام وجودم باور کردم
هر تپش را...
عشق را...
باور کردم عشق را!
که تا ان زمان مبهم ترین واژه ی زندگیم بود!
راست است که می گویند : مجنون میکند
اصلا عشق یعنی جنون!
جنون یعنی دلتنگی!
و چه کابوسیست وقتی دلتنگی به فرضی محال مبدل شود
که نشود کاری برایش کرد!!!
مثل فاصله ی زمین تا اسمان...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/۱٤ ٤:۱٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

افتاب چشمم را میزند

پشت به افتاب با چشمان بسته غلطی میزنم

صدای مامان را می شنوم که به بابا می گوید : ساعت 30 : 11 است نمیخوای بیدارش کنی این را ول کنی تا 1 می خوابد!!!

چشمانم را باز می کنم

انگار نه انگار که 10 ساعت پیوسته خواب بوده ام!

باز هم دوست دارم بخوابم!

خواب را دوست می دارم!

عمیق می خوابم!

چشمانم را که می بندم گذر ثانیه به دقیقه نمی رسد که دیگر صدایی نمی شنوم

حتی ذهنم فکر کردن را تعطیل می کند

همه جا تاریک است

در سکوتی مطلق به خلسه ای عمیق فرو می روم...

زمان می گذرد...

چشمانم را که باز می کنم انگار اولین بار است که در و دیوار اتاقم را دیده ام

گیج میزنم ! (حس تولد دوباره!)

و 10 ساعت برایم 10 ثانیه خلاصه می شود!!!

ساعت : یازده و سی دقیقه

نزدیک ظهر است

و من دوست ندارم از خواب بیدار شوم

تازه این مال دوران سحرخیزیست!!!

کجایی مهدیه؟؟؟

تا با هم از خواب بیدار شویم!

تو در خانه ی پدرت و من در خانه ی پدرم که دو سر یک کوچه بودند و چهار خانه با هم فاصله داشتند ساعت یک ظهر یا خودمانیم لنگ ظهر به هم تلفنی صبح بخیر بگوییم بدون اینکه کسی تیکه بیندازد و بگوید ظهر بخیر!!! و برای بعد از ظهر قرار بگزاریم...

هشت روز از نوروز گذشته است

اولین جلسه بعد از عید و کوییز محاسبات عددی

اولین جلسه بعد از عید و ارائه کنفرانس کار افرینی

اولین جلسه بعد از عید و نوشتن مقاله بازاریابی

اولین جلسه بعد از عید و حل تمرینات عیدانه استاتیک

اولین جلسه بعد از عید و معادلات دیفرانسیل خدا پدر مادرشو بیامرزه هیچ تکلیف عیدانه ای نداد بهمون

می مونه تئوری احتمالات  که نمره تمرینات نیومده

و عیدی نامزد های انتخاباتی به ما که پا قدمشون 4تا امتحانمون افتاده تو ی روز و کلا بهار را برای ما خجسته کردن

تشکر داره ها!!! اگه نا سپاسی کنیم ممکنه دیگه ازاین عیدیا بهمون ندن...

 راسما متشکرم.

و من بی توجه به تمام این اولین های بعد از عید خواب و خوراکم شده بیوتن رضا امیر خانی

 وبه اهمیت حرف  ن در ابتدای واژه ی بودن و گاه به جای الف است نشستن و به ی چسبیدن (نیست)

و اهمیت جایگاه ترتیب حرف ت در ارمیتا و ارتیما... و فصل دو که پنج بود و فصل پنج : زبان

و به اولین جلسه ی بعد از عید

که من هیچ حرفی برای گفتن ندارم

فکر می کنم

سلام....!!!

------------------------------------------------------------------------------

(صلوات یادت نره ها!)


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/۱٠ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§