از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes


†ɢα'§ : زندگی به سبک اسلام
۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()


†ɢα'§ : عشق فقط خدا
۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دینت را حفظ کن...

هم رنگ جماعت شدن به چه قیمتی؟!

 


†ɢα'§ : زندگی به سبک اسلام
۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

1.رسول خدا - صلّی الله علیه و آله :

زمانی که دیدید زنانی موهای سر خود را مثل برآمدگی پشت شتر نموده و در میان نامحرمان ظاهر می شوند، به آنها بگوئید که نمازشان قبول نیست.

«کنزالعمال/ ج 16/ ص 392


†ɢα'§ : زندگی به سبک اسلام

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/۱٠/٢٠ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

وَ قَالَ [علیه السلام] مَنْ بَالَغَ فِى الْخُصُومَةِ أَثِمَ وَ مَنْ قَصَّرَ فِیهَا ظُلِمَ وَ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یَتَّقِیَ اللَّهَ مَنْ خَاصَمَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: کسى که در دشمنى زیاده روى کند گناهکار ، و آن کس که در دشمنى کوتاهى کند ستمکار است، و هر کس که بى دلیل دشمنى کند نمى تواند با تقوا باشد!.


†ɢα'§ : نهج البلاغه
۱۳٩٢/۱٠/٢٠ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند: 

«چهار چیز در گناه بدتر از خود گناه است:

کوچک شمردن گناه،

افتخار کردن به آن،

خوشحالی از آن و اصرار کردن به آن.»

(خصال صدوق، ج 1،ص 115)


†ɢα'§ : زندگی به سبک اسلام

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/۱٠/٢٠ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

صبح تو راه می خواستم از یه نفر آدرس بپرسم:

گفتم : ببخشید... گفت : خواهش می کنم؛ رفت...خنثی


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/٢٠ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

تلخ منم...

چایی تلخ که هیچ کس ندارد هوسش را!

 


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱٠/٢٠ ٧:٠٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

به فرزندانتان چگونه خوشبخت شدن را بیا موزید

نه چگونه ثروتمند شدن را

تا زمانی که بزرگ شدن

" قدر چیز ها را بدانند " نه قیمتشان را... "


†ɢα'§ : زندگی به سبک اسلام
۱۳٩٢/۱٠/٢٠ ٦:۳٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز امتحان داشتم خنثی

4 تا سوال بود دوتاشا نوشتم یکیشا نصف و نیمه یکیشم ننوشتمناراحت

استاد اومد ازش راهنمایی خواستم ! راهنماییم نکرد نا مهربون...ناراحت

یعنی پاس میشهسوال

 


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱٠/۱٧ ۱:٠۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟         
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ درشت
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ:ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ:ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭﺳﻔﯿﺪ…!         
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ .
ﯾﮑﯽ ﺍﺯﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ،ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ.
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ
ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ،ﺷﻤﺎﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ؟         
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ !         
ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘه ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ         
ﺭﺍﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ...


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٢/۱٠/۱٦ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

من نمیدونم استادا میان سر امتحان که چی بشه؟

کمک که نمی کنن ... خودتم یچیا درست نوشتی میان بالا سرت تز اب دوغ خیاری میدن تا بد تر گمراه شی...

البته استثناهاتی هم هست که دونستنش خالی از لطف نیست : خودم بارها و بار ها دیدم استاد میاد به دانشجوها تقلب میرسونه ! دانشجو هم سوال نکرده ها همینجوری خودشون وا میستن بالا سر یکی شانسی یا غیر شانسیشا خدا میدونه من نمیدونم!!! بعد یهو جواب یسری سوالا را به دانشجو مورد نظر می گن ... نمونش سر امتحان تاریخ دیروز ...

نمیدونم چرا ازین اتفاقا برای من نمیفته هیچ وقت ...استاد اومد اما هیچ توجهی به من نکرد...ناراحت

نکته جالبش اینجاست مراقبم نمیتونه به استاده چیزی بگه ...

ی مراقب داریم تو دانشگاه سگ صفت مثل عقاب میمونهتعجب

تو راه رو داره راه میره دانشجو اگه ته یکی از کلاسا در حال تقلب باشه در کلاسشون باز باشه شرط می بندم این از تو راهرو میبینه  و  مثل جن یهو بالا سر طرف ظهور می کنه ...

لامصب همیشه مراقب متحرک هم هست هم تو راهرو میره هم تو کلاسا سر کشی می کنه ....تقلب که میبینه درجا منگنه میکنه به برگ امتحان اون موقع که استاد داشت به دانشجو تقلب می رسوند قیافش دیدنی بود تو دلم گفتم اگه می تونی بیا استادا منگنه کن به برگه امتحانش...شیطان

شانس سگ یکی از دانشجوها تا اومد تقلب کنه این مراقبه مچشو گرفت اونم خواست زرنگ بازی دربیاره مراقبه گوششا گرفت پیچوند تعجبکاش فقط همین بود بهش گفت بزغاله اون تقلبیا که گزاشتی جیبت بده من....طرف عابروش به فنا رفت...

واما امروز سر امتحان کامپیوتر سوال اخر قرار نبود تو امتحان باشه استاد که از کنارم رد شد چیزی نگفتم فقط نگاش کردم (البته اول جلسه سلام و عرض ادب کردم خدمتشون ...) انقدر نگاهم ملتمسانه بود خودش منو دید خندش گرفت اومد گفت ببینم کدوم سوالا موندی منم ذوق کردم فک کردم الان راهنماییم می کنم ی کوچولو با دست سوال اخرا نشونش دادم خوند خندید گفت : اهان این از اون سوالاست که مشخص می کنه طرف چیزی که اومده ارائه داده را خوب خودش فهمیده یا نه الکی یچی حفظ کرده رفته اون بالا گفته ...

منم مثل یخ وا رفته گفتم الان من سنجیده شدم ...

خندش گرفت گفت کاری نداره فقط ی مثال ساده چیزی نمیخوایم از شما...!!!

گفتم منوهاش یادم نمیاد ...

همینجور که داشت میرفت گفت چیزیه که خودتون ارئه دادید سعی کن تو می تونی...

من تو دلم : انرزی مثبت دادنت تو حلقم نمره نمیشه واسه من...

من : مرسی متشکر

اخر امتحان :

من سر جلسه با ظاهری چون چی تو چی مونده به برگم نگاه می کردم به سوال اخر انقدر چرت و پرت نوشتم یکی میخوند ایکس و ایگرگ گاز می زد ...

استاد دوباره از کنارم رد شد : قبول دارم مال شما سخت بود! برنامه gams بود دیگه ...

من : سرمو تکون دادم نشون تایید

استاد : دورشد

من تو دلم : ممنون از شما استاد گرامی که امروز نقش سوهان روح را برای من به خوبی ایفا کردید ...

-----------------------------------------------------------

حالا این انتخاب برنامه ی gams هم برا خوش داستانیه :

اول ترم بود ماکه نمیدونستیم چی به چیه استاد چنتا برنامه نوشته بود رو تخته هر گروه باید یکی را برای ارائه انتخاب می کرد ...

استاد : gams اسون ترین برنامست !هرکی بر داره برد !کرده هیچی نداره...تعجب

هم گروهیم : استاد ما اینا بر میداریم...

خودمونا کشتیم روش کار کردیم خیلی شیک ارائه دادیم...

روز ارائه پایان جلسه استاد :

بهتون تبریک می گم اصلا انتظار نداشتم انقدر خوب پیش برید اعتراف می کنم این یکی از سخت ترین نرم افزار های موجود تو رشته ی شماست منو ببخشید اگه می گفتم سخته از اول هیچکدومتون حاضر نمیشد اینا برداره...

من و هم گروهیام : 0-O


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱٠/۱٥ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

قدیما مهمون میومد خونمون میگفتن قبله کدوم طرفه؟؟؟
الان تا میان میگن پسورد مودمتون چیه؟؟؟
اصن یه وضی!!!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/۱۳ ٧:٤٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

شوهر خالم با یکی تصادف کرده
تو تصادف هیچکدوم چیزیشون نشد ،
بعد پیاده شدن همدیگرو مث سگ زدن .
الان سه هفته ست دوتایی تو بیمارستان بسترین!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/۱۳ ٧:۳٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

به سگ ها محبت کنی باوفا میشن
به ادما محبت کنی هار میشن
اماااا به خر که محبت کنی اصلا براش فرقی نداره
بس که ثبات شخصیت داره این بزرگوار


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/۱۱ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

این تیکه های دسمال توالت حدِ وسط نداره ها!
یکیش کمه؛دوتاش زیاد


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/۱۱ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

نه حوصله دوست داشتن دارم نه میخواهم کسی دوستم داشته باشد

این روز ها سردم . مثل دی ، مثل بهمن ، مثل اسفند مثل زمستون.

احساسم یخ زده . آرزوهایم قندیل بسته.

امیدم زیر بهمن سرد احساسم دفن شده.

نه به آمدنی دلخوشم نه از رفتنی غمگین.

شب را تا  صبح بیدارم و روز را تا ظهر خواب.
...
این روز ها پر از سکوتم!

 

  • Displaying 13 - 1-SNOW.gif11.gif

 


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱٠/۸ ۱:٢٥ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

اول به حرف دختری که وعده میده سر جلسه بهت تقلب برسونه

دوم به استادو معلمی که در طول ترم نیشش تا بناگوش بازه

سوم به حرف دختری که میگه هفته اخر ترم رو تعطیل کنیم

چهارم به حرف رفیقت که میگه واس امتحان هیچی نخوندم


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/۸ ۱:٢٢ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

اعتراف میکنم یکی از استرس هام در هنگام خوردن چلوکباب اینه ک گوچه و برنج و کبابمم با هم تموم شه

لعنتی گوجمم همیشه زودتر تموم میشه هیییییناراحت


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/۸ ۱:۱٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ﺭﻓﺘﻢ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﺳﺎﯾﭙﺎ ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺪﻩ، ﭼﯿﻜﺎﺭ ﻛﻨﻢ؟

ﻣﯿﮕﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺿﺒﻂ ﺭﻭ ﺯﯾﺎﺩ ﻛﻦ |:

تا حالا ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ !


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/۸ ۱:٠٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

باداداش دوقلوم توی خیابون داشتیم راه میرفتیم یارو ازم پرسید: دوقلویین ؟؟؟

گفتم پ ن پ من سیمکارتم اینم جاییزمه....


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/۸ ۱:٠٦ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

آن چه خواهید خواند، آخرین وصیت نامه ی «فرمانده ی عملبات نیروی قدس» است که پیش از حرکت به قلب اروپا، به رشته ی تحریر درآمده است.

 

 

شهید«حاج اکبر آقابابایی»


†ɢα'§ : به یاد شهدا

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/۱٠/٧ ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

در فولکلور آلمان، قصه ای هست که این چنین بیان میشود:
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده است. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه میرود و مثل دزدی که میخواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ میکند. آنقدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند. اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد؛ زنش آن را جابجا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه میرود، حرف میزند و رفتار میکند.
 
پائولو کوئیلو میگوید:
 
«همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی، معمولا آن چیزی را میبینیم که دوست داریم ببینیم»

†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٢/۱٠/٧ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ابتدا فایل مورد نظر را انتخاب میکنیم سپس کلیک راست میکنیم وگزینه ی properties را میزنیم کادرمحاوره ای باز میشود که درتب general گزینه advanced را میزنیم بعد در کادرمحاوره ای جدید گزینه Encrypt contents to secure data را علامت دار کنید.دراین صورت فایل به رنگ سبز درمی اید که به این معناست که محرمانه فایل با موفقیت انجام شده است.در این صورت اگر وارد user دیگری شویم فقط اسم فایل نشان داده میشود و اطلاعات درون ان نشان داده نمیشود.


†ɢα'§ : کامپیوتر به سبک شازده
۱۳٩٢/۱٠/٧ ٩:٢٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

برای این که درایو یا فلش متصل به رایانه را قفل کنیم بدون داشتن برنامه در ویندوز 7 ابتدا باید واردcontrol panel شویم و view by را روی گزینه small icons قرار دهیم. روی عبارت bitlocker drive encryption کلیک کنید. در این قسنت لیستی از درایو ها و فلش ها(در صورت متصل بودن) میبینیم بعد از این که نام درایو یا فلش را انتخاب کردیم روی عبارت turn on bitlocker کلیک کنید کادری باز میشود که باید عبارت اول 

use a password to unlock the drive را علامتدار کنید وقتی که عبارت را علامتدار کنید قسمت وارد کردن پسورد فعال میشود(پسورد انتخابی باید بیشتر از 8 کاراکتر باشد) روی next میزنیم در مرحله بعد روی دومین عبارت save the recovery key to a file کلیک کنید پنجره ای برای محل ذخیره سازی پرونده باز میشود.این مرحله اهمیت زیادی دارد زیرا اگر پسورد را فراموش کنیم به کمک این قسمت میتوانیم درایو را بازکنیم به همین دلیل حتما محلی مناسب را برای ذخیره سازی انتخاب کنید. بعد از انتخاب محل پیغامی میدهد که باید تاییدش کنیم بعد از زدن گزینه next مراحل قفل کردن طی میشود.


†ɢα'§ : کامپیوتر به سبک شازده
۱۳٩٢/۱٠/٧ ٩:٢٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

یکی از معضلات زندگیم اینه که همیشه تو سربرگ امتحان

جلوی نام، نام و فامیلو کامل می نویسم

بعد تازه می بینم پایینش نوشته نام خانوادگی


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/٧ ٢:۱٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ردیف نام درس منساعت امتحانتاریخ امتحان 
1   کارگاه ماشین افزار1    لبخند 00:00 / /  
2   آزمایشگاه مبانی برق    لبخند 00:00 / /  
3   تاریخ فرهنگ و تمدن اسلام و ایران    لبخند 14:00 14/10/92  
4   کاربرد کامپیوتر در مهندسی صنایع    لبخند 10:45 15/10/92  
5   اصول مدیریت و تئوری سازمان    لبخند 08:00 16/10/92  
6   تحقیق در عملیات 1    سبز 10:45 17/10/92  
7   روشهای تولید    لبخند 08:00 18/10/92  
8   تحلیل سیستمها  کلافه  گریه 08:00 23/10/92  
9   مبانی مهندسی برق  کلافه  گریه 10:45 23/10/92  

کلی دقت کردیم تو انتخاب واحد امتحانات تو ی روز نیفته مسولین محترم دانشگاه سر خود تاریخ امتحانات را عوض کردن شد اینی که مشاهده می کنید دوتا امتحان تو ی روز

خداییش جای فوش نداره ؟؟؟

(الان که فکر میکنم میبینم نه وافعا دستشون درد نکنه جای تشکر داره...!!!)


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱٠/٦ ۱:۳٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز فهمیدم گروه خونی AB+ هست یعنی میدونستم فقط خواستم مطمعن بشم...!!!

هیچی دیگه صبح با مامان بابام رفتیم مرکز بهداشت اینجا (جلوی در مرکز بهداشت ):

مامان : من باهات بیام؟

من : نوچ خودم میرم مگه میخوان چیکار کنن شما هم بیای (بهم بر خورد ) شما تو ماشین بشینین سه سوته اینجام...

خانوم دکتره با تیغ سر انگشتم ی چوچولو برید سه قطره خون گرفت ....

من : چشام سیاهی رفت تا اومدم بگم سرم داره گیج میره عجل مهلت نداد و از حال رفتم...

چشاما که باز کردم دیدم 60 تا کله بالا سرم هرکدوم دوتا چشم سر جمع میشه 120 تا داشتن منو نگاه می کردن

انقدر از این حس بدم میاد چشاما باز می کنم نمیدونم کجام ....

بعد که به هوش اومدم همه اون 60 تا کله متفرق شدن ی پارچ اب قند بهم دادن تا حالم جا اومد...

خانومه گفت : شانس اوردی گرفتیمت ی اقایی دیروز اومد مثل شما از خون می ترسید ما حواسمون نبود کلش خورد این کف رو سرامیک کلش شکست شانس اوردی حواسم بهت بود شما که از خون می ترسیدی اولش به من می گفتی خو...

من تو دلم : اصلا تو از من پرسیدی ؟؟؟  فرصت ندادی من بهت سلام کنم... نای حرف زدن نداشتم فقط نگاش می کردم ...مثل سگ ترسیده بودم...

خانومه : شما همراه ندارید ؟ گفتم چرا مامان بابام بیرونن همکارش مثل خرگوش پرید مامان باباما صدا کرد...

مامانم اومد اون خانومه داشت براش توضیح میداد چی شد چی نشد مامانم گفت : این اصلا از سرنگ میترسه ...

فکر کرد از من ی کیسه خون گرفتن حالم اونجوری شد خبر نداشت اصلا سرنگی در کار نبود ی خراش کوچولو بود و سه قطره خون همین...

بعد خانومه گفت : خب گروه خونیتون AB+ هست(همون که از همه می تونه خون بگیره به هیشکی نمی تونه بده چشمک)

من : به اون مامانم بگو حرچی من بهشون می گم حرف منو باور نمی کننخنثی

مامانم: اره خودمون میدونستیم فقط میخواستیم مطمعن شیم خنثی

دکتره با اینکه لبخند زد و گفت خب خدارا شکر ولی ته دلش دوست داشت کله منو بکنه

هیچی دیگه بعد تا شب بابام منو این ور اون ور گردوند شیر پسته و ابمیوه و جیگر و خلاصه کلی چیزای مقوی بهمون خروند تا حال شازده خوب شه

اعتراف : بابام خیلی باحاله با اینکه 40 سال از من بزرگ تره باهاش میری بیرون انقدر بهت حال میده این اختلاف سنیه اصلا احساس نمیشهنیشخند

تا امتحانا چیزی نمونده مثلا الان تو فرجم هیچی درس نخوندم اخر هفته هم که داداشم اینا اینجان نمیشه درس خوند می مونه 7 روز دیگه ....

ساعت هفت و خورده ای

بابا داره اخبار نگاه می کنه مامانم داره واسه مهمونی فردا سبزی خوردن پاک می کنه

شازده هم بیکار و بی عار ی عالمه کار انجام نشده داره ها اما انگیزه ی انجام دادنش رو هم نداره ....اصلا ی وضعی.


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱٠/٤ ٦:٤۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

از آنجایی که نژاد ایرانیان از ماد ها و پارتها می باشد، واسه همین
مشکلات تو ایران یا مادی حل میشه یا از طریق پارتی!!!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/٤ ٦:٢٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

سـاعـت 3 شـب بـه دوسـتـم اس ام اس دادم گـفـتـم: مـیـدونـی جـریـان چـیـه.....
جـواب داد گـفـت: نـه.....
گـفـتـم: واقـعـا نـمـیـدونـی.....
گـفـت: نـه خـب نـمـیـدونـم بـگـو.....
گـفـتـم: مـقـدار الـکـتریـسـیـتـه ای کـه از مـدار عـبـور مـیـکـنـه رو مـیـگـن جـریـان.....

یـه هـفـتـه اس مـنـو مـیـبـیـنـه فـحـشـم مـیـده خـب مـگـه دروغ گـفـتـم.....


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/٤ ۳:٢٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

خوبیه ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎ ﻫﺎ ﮐﺮﺩﻥ

ﻣﯿﺸﻪ ﺻﻔﺤﻪ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ ...

ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻒ ﺗﻔﯿﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﻢ ..


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/٤ ۳:۱٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دختره قیافش عین رادیات بخاری آردی میمونه
بعد به استاد میگه : ما نمیایم پای تابلو چون پسرا هیزنند. هی نگامون میکنند
خنثی
آخه یکی نیست به این بگه اعتماد به نفس تو رو اگه 1100 داشت الان واسه خودش آیفون 5 بود


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/٤ ۳:۱٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز یه دختره دیدم کلیپسشو دقیقا فرق سرش زده بود شبیه تاج خروس شده بود گفتم حداقل یه جوری میزدی کوتاه باشه شبیه مرغ میشدی نه خروس ؟!!!!!یعنی دوگانگی شخصیت تا این حد...


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱٠/٤ ۳:٠٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

این داستانی در مورد چهار فرد به نام های همه کس، یک کس، هرکس، هیچ کس است.

هنگامی که یک کار مهم باید انجام شود، همه مطمئن هستند که یک کس آن را انجام خواهد داد.

هر کس می توانست آن کار را انجام دهد، اما هیچ کس آن را انجام نداد.

یک کس به این خاطرعصبانی شد چون این وظیفه همه بود.

همه کس فکر کردند هر کس می توانست از عهدهآن کار برآید، اما هیچ کس نفهمید که همه کس آن را انجام نخواهد داد.

در نتیجه هر کس،آن چیزی را که هر کس باید انجام می داد، انجام نداد.


†ɢα'§ : مدیریت به سبک شازده
۱۳٩٢/۱٠/٤ ٢:٤۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱٠/٤ ٢:٠٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسیدم : شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت : ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند!!! من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است! روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... شما می‌خواهید تختتان کنار پنجره باشد ؟ !

============================

1.راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست ! ! !

2.در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود . در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی ! ! !

3.همه راه حل ها همیشه در تیررس نگاه نیست . . .


†ɢα'§ : مدیریت به سبک شازده
۱۳٩٢/۱٠/۳ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

حتماً آدم‌ های بسیار باهوش و توانمندی را می‌شناسید که هیچ کار مفیدی انجام نمی‌دهند. آنها ساعت ‌های طولانی کار می‌کنند، به خودشان استرس وارد می‌کنند اما هیچ پیشرفت خوبی نمی‌کنند.
همه ما در طول زندگی عادت ‌های غیر مفیدی پیدا می‌کنیم که ما را از رسیدن به هدف اصلی زندگیمان دور می‌کند. و معمولاً در این دنیا که با سرعت شگرفی پیش می‌رود، حتی متوجه نمی‌شویم که همان اشتباهات را دوباره و دوباره مرتکب می‌شویم. برای اینکه زندگی متوازن و مفید داشته باشید باید طولانی مدت در کاری که راضیتان می‌کند تلاش نموده و از اشتباهاتی که در زیر عنوان می‌گردد دوری کنید.
 
این 7 اشتباه انسان‌های باهوش است و نشان می‌دهیم که چطور از این اشتباهات در امان بمانید:


†ɢα'§ : مدیریت به سبک شازده

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/۱٠/۳ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

این پیام نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای همه ما که در این جامعه امروزی زندگی می کنیم موثر می باشد. 

یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی

در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته

  شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح

 سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای

  پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.

رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟))

جوان پاسخ داد: ((هیچ.))

رئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟))

جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های

مدرسه ام را پرداخت می کرد.))


†ɢα'§ : مدیریت به سبک شازده

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/۱٠/۳ ٩:۳۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

میمون هایی که «ترسیدن» را یاد گرفتند: 

میمون هایی که از مار نمی ترسیدند را در کنار مار ها قرار دادند. در همین حین صداهای بلند و وحشتناکی هم از بلندگو ها پخش کردند. با این کار میمون هایی که از مار ها نمی ترسیدند «یاد گرفتند» که از مار بترسند. نتیجه عجیب تر این آزمایشاین بود که حتی میمون های دیگری که هم که از مار ها نمی ترسیدند با دیدن ترس سایر میمون ها آنها هم از مار ها ترسیدند.

نتیجه: ما از بعضی از چیزها می ترسیم چون آنها را با چیز های دیگری در ذهن مان به یکدیگر مرتبط می کنیم. مثلآ یک کودک بعد از شنیدن صدای ترسناک محکم بسته شدن درب در تاریکی از تاریکی خواهد ترسید.


†ɢα'§ : مدیریت به سبک شازده

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/۱٠/۳ ٩:٠٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§