از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

نامه ام تنها یک کلمه بود ...
آن هم :
بیا...
به امضا که رسیدم ...
یاد همان نامه ی معروف کوفیان به امام زمانشان دستانم را بدجور لرزاند !


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/۳۱ ۸:۱٦ ‎ب.ظ |- -| نظرات ()

خداى سبحان طاعت را غنیمت زیرکان قرار داد آنگاه که مردم ناتوان ، کوتاهى کنند.
امام علی (ع)


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/۳٠ ۸:۱٩ ‎ب.ظ |- -| نظرات ()

استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه ۱۵ دستورالعمل را ذکر می‌کند که به ترتیب در ذیل آورده شده است:

۱٫ هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

۲٫زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

۳٫اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

۴٫ گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

۵٫موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

۶٫اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

۷٫تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

۸٫هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

۹٫ تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.

۱۰٫با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

۱۱٫خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

۱۲٫ لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

۱۳٫ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله

۱۴٫دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است…شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند.”

۱۵٫هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در “الا”، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه “الله”را بگو همه ی دلت را تصرف کند.


†ɢα'§ : زندگی به سبک اسلام
۱۳٩٢/٥/٢٩ ۱:۳٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ﮐﻔﺶ ﻫﺎﻳﺶ ﭘﺎﺭﻩ ﺑــﻮﺩ
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﻲ ﮐﺸﻴــﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻴــﺮﻭﻥ ﺑــﺮﻭﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺴﻲ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨــﺪ
ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻣﻴﺒﻨﻨــﺪ
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺻﺪﻧﻔــﺮ ﻓﻘﻂ ﭼﻨــﺪ ﻧﻔﺮ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﻴﮑﻨﻨــﺪ
ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﮐﺴﻲ ﻧﻤﻴﺒﻴﻨــﺪ
ﺁﻥ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻧﻨــﺪ ﻭ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﭼﺸﻤﺸﺎﻥ
ﺑﻪ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﺎﻥ ﻫﺴﺖ
ﻣﻴﺪﺍﻧﻨــﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﮕﺬﺭﺩ
ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺒﺮﺍﻧﻨــﺪ


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/٢۸ ٦:٤٢ ‎ب.ظ |- -| نظرات ()

« برای دنیای خود چنان تلاش کن که گویا تا ابد زنده خواهی بود »

« و برای آخرت خود چنان تلاش کن که گویا فردا خواهی مرد. »

 

*سعادت و خوشبختی چیست؟ چگونه باید به خوشبختی پایدار دست یافت؟

*آیا شادی و نشاط می تواند احساس خوشبختی و شادکامی را به وجود آورد؟

*به نظر شما روح و روان انسان بیشتر نیازمند شادی ها و لذت های مادی است یا معنوی؟

*آیا می دانید روانشناسان غربی معتقدند هیجان و نشاط، روح انسان را بسط می دهد

و توسعه روح، امکانفعالیت و پویایی را به وجود می آورد؟

*به نظر شما آخرین دین الهی- اسلام - درباره شادی ونشاط چه نظری دارد؟

*چقدر از زندگی خود رضایت دارید؟

*هیچ فکر کرده اید رضایت از زندگی حاصل چه تفکری است و چه نقشی در شادکامی شما دارد؟


†ɢα'§ : زندگی به سبک اسلام

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/٥/٢۸ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بهشت از دست آدم رفت، از اون روزی که گندم خورد
 
کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
 
عبادت از سر وحشت، واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه، پرستیدن تجارت نیست
 
سر آزادگی مردن، ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه
 
کنار سفره‌ی خالی یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی، یک عمر بهت گندم نشون می‌دن
 
نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی‌بخشه
 
گمونم یادشون رفته همه یک روز می‌میرن
 
جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز می‌فهمن چه جوری زندگی کردیم؟
بر گرفته از وبلاگ:http://soheylah.persianblog.ir/

†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/٢٤ ٩:٢٩ ‎ب.ظ |- -| نظرات ()

نصف جذابیت دخترا به ترسو بودنشونه
دختری که سوسک بکشه به درد زندگی نمیخوره !


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/٢٤ ٧:٤٥ ‎ب.ظ |- -| نظرات ()

ببار باران که دلتنگم...مثالِ مرده بی رنگم

ببار باران کمی آرام...

که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی وتنهایی رفیق باوفایم شد

ببار باران......

بزن برشیشه ی قلبم بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دستِ تو باشد

ببار باران.....

که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم ازیادش

ببار باران..درخت وبرگ خوابیدن

اقاقی..یاس وحشی..کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران..جماعت عشق را کشتن

کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن...

ولی باران تو با من بی وفایی.......

تو هم تا خانه ی همسایه می باری و تا من....

می شوی یک ابرتوخالی

ببار باران........

ببار باران..................که تنهایم



†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٢/٥/٢۳ ٦:۱۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم خوب میدانم

که اینجا جمعه بازار است

و دیدم عشق را راحت فروشندش به هیچ

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند

من از اهل زمینم

خوب میدانم که گل در عقد زنبور است

ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد

نیا باران پشیمان میشوی

آخر زمین جای قشنگی نیست

 

 .


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٢/٥/٢٠ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

زندگی کوتاه است و پایان آن نامعلومـ...


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/۱٩ ۸:٠۱ ‎ب.ظ |- -| نظرات ()

از لغــزش جــوانمــردان درگــذریــد ، زیــرا جــوانمــردی نــمی لغــزد جــز آنکــه دســت خــدا او را بلنــد مــرتبــه مــی ســازد .


†ɢα'§ : نهج البلاغه, امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/۱٧ ٢:٠٠ ‎ب.ظ |- -| نظرات ()

وقتی خوشحال هستی قول نده
وقتی عصبانی هستی جواب نده
وقتی ناراحت هستی تصمیم نگیر.


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/۱٥ ٦:٢۳ ‎ق.ظ |- -| نظرات ()

هوای عشق، بد شد، کی می آیی؟
هزاران جمعه سر شد، کی می آیی؟
به جرم این همه چشم انتظاری
دلم، حبس ابد شد، کی می آیی؟

"اللهم عجل لولیک الفرج"


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/۱٥ ٦:٢٢ ‎ق.ظ |- -| نظرات ()

خدایا به امید خودت نه بنده های بی خودت !!


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/۱٥ ٦:٢۱ ‎ق.ظ |- -| نظرات ()

تو خواستی بروم،

نه با کلامت، با رفتارت، با تک تک لحظه هایی که برایم ساختی آن روزهای آخر؛

و من رفتم تا تو مجبور نباشی از هر دستاویزی برای رهایی از شوق دوست داشتنی که در من روییده، آویزان شوی.

اینکه دیگر این همه های و هوی ندارد، گفتی برو، گفتم چشم؛ با رفتارت، با سکوتت. حالا چرا همه سنگ ها مرا نشانه گرفته؟

سنگ که غرور تو بود، وقتی خواستم بروم و گوش هایم پر از تمنای شنیدن بمان بود؛ و تو فقط نگاهم کردی و گفتی به سلامت.

وقتی چای هم نمی توانست درونم را که از غم فردای نبودنت یخ زده بود، آب کند.
باور کن که هر گسستنی دو سویه است، درست شبیه پیوند.

 



†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٥/۱٤ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ﺯﻥ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻋﻘﺪ ﻣﺮﺩ ﺯﺍﻫﺪ ﻭ ﻣﻮﻣﻨﯽ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ.

ﻣﺮﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻗﺎﻧﻊ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﺗﺤﻤﻞ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﺩﻩ ﺯﯾﺴﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ.

ﺭﻭﺯﯼ ﺗﺎﺏ ﻭ ﺗﻮﺍﻥ ﺯﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:

ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ،

ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺮﺯﻥ ﻣﯽﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ،

ﻣﻦ ﺯﺭ ﻭ ﺯﯾﻮﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ !

ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﺑﻪ ﺯﻥ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:

ﺑﺮﻭ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ! ﺯﻥ ﺑﺎ ﻧﺎ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ،

ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﻨﺪﻩ!

ﻏﺮﻭﺏ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ .

ﻣﺮﺩ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺧﻮﺏ ! ﺷﻬﺮ ﭼﻪ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩ؟ ﺭﻓﺘﯽ؟ﮔﺸﺘﯽ؟

ﭼﻪ ﺳﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻣﺮﺩﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩﻧﮑﺮﺩ .

ﺯﻥ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ؟
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻭ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺴﺮﮐﯽﭼﺎﺩﺭﺕ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪ!

ﺯﻥ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ : ﻣﮕﺮﻣﺮﺍ ﺗﻌﻘﯿﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ؟

ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﻧﮕﺎه ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﺳﻌﯽ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﻪﻧﺎﻣﻮﺱ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﯿﺎﻧﺪﺍﺯﻡ، ﻣﮕﺮ ﯾﮑﺒﺎﺭ؛

ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﭼﺎﺩﺭ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪﻡ...


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/۱۳ ۳:٠۱ ‎ب.ظ |- -| نظرات ()


بالاخره واسه دختر همسایه خواستگار اومده یکی مث خوش :))))


وای خدای من بیچاره بچشون ..:)))
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعدش پسرای محل معرفت به خرج دادن واسش پلاکار بردن با این متن :))))


آنتی بویِ عزیز آمدن یک بوی برا خواستگاری شما را تبریک میگووییم .:))))))


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٥/۱٠ ۳:٠٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

در سمت توام
دلم باران ، دستم باران
دهانم باران ، چشمم باران
روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...
هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند ...
هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود ...
کاش من همه بودم
کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...
کفش های ماه را به پا کرده ام
دوباره عازم توام ...
تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است
زندگی با توست
زندگی همین حالاست...
زندگی همین حالاست...



†ɢα'§ : محمد صالح علا
۱۳٩٢/٥/٩ ٤:٢٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

جناب شیخ رجبعلی خیاط ذکر

« یا خَیرَحَبیبٍ و مَحبوبٍ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ و آلِه »

را بعد از دیدن نامحرم موثر و کارساز می دانستند و بارها این ذکر را به اطرافیان توصیه می کردند تا از وسوسه شیطان در امان باشند، می گفتند:

«چشمت به نامحرم می افتد، اگر خوشت نیاید که مریضی! پس اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو: یا خیر حبیب… ؛ یعنی خدایا من تو را می خواهم، اینها چیه، این ها دوست داشتنی نیستند ، هر چه نپاید، دلبستگی نشاید… .»


†ɢα'§ : شیخ رجبعلی خیاط
۱۳٩٢/٥/٧ ۸:٢٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

این منم، بیدار، از هول گناه / مى کنم، بر آسمان شب، نگاه
این منم، از راه دور افتاده اى / رایگان، عمر خود از کف داده اى
این منم، در دستِ غفلت ها اسیر / اى خداى مهربان، دستم بگیر


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/٧ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ |- -| نظرات ()

ﺩﺭ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ حسی ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻥ ” ﻏﻴﺮﺕ “

ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺲ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ “ﺣﺴﺎﺩﺕ “

ﺍﻣﺎ…

ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﻴﮕﻢ ” ﻋﺸـــــــــــﻖ

ﺗﺎ ﻋﺎشـــق نباشی

نه غیرتی میشی نه حـســود !

 


†ɢα'§ : love
۱۳٩٢/٥/٦ ۱:٥۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

من امشب دستها رابرده ام بالا
سپردم دل به آن والاو از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم
نمیدانم چه میخواهی
ولی امشب برای تو 
برای رفع غمهایت
برای قلب زیبایت
برای آرزوهایت
بدرگاهش دعا کردم و میدانم خــــــــــــــدا از آرزوهایت خبر داردو در قلبم یقین دارم دعاهایم اثر دارد

 

التماس دعا


†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/٦ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ |- -| نظرات ()

خدایا در این شبهای قدر که دستم به آسمانت نمیرسد اما تو که دستت

به زمین میرسد,عزت عزیزانم را تا عرش کبریایی خود "بلند کن".


الهی آمین


†ɢα'§ : امیر خان نوشت, شب قدر
۱۳٩٢/٥/٦ ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ |- -| نظرات ()

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی

 

 

مبادا لیله القدرت سرآید گنه بر ناله ام افزون تر آید مبادا ماه تو پایان پذیرد ولی این بنده ات سامان نگیرد.


†ɢα'§ : شب قدر
۱۳٩٢/٥/٤ ٧:٠٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دین حق همین است که بالای منبرها گفته می شود،

ولی دو چیز کم دارد :

عشق به خداوند متعال واخلاص .

 دعا کنید که خداوند از کری و کوری نجاتتان بدهد ،

وتا هنگامی که انسان غیر از خدا بخواهد ،

هم کور است و هم کر.


†ɢα'§ : شیخ رجبعلی خیاط
۱۳٩٢/٥/٢ ٥:٢۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.

کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری..

شیخ رجب علی خیاط می گفت:

« همه چیز خوب است، اما برای خدا »!

گاه به چرخ خیاطی خود اشاره می‌کرد و می‌فرمود:

« این چرخ خیاطی را ببینید، همه قطعات ریز ودرشتش مارک مخصوص کارخانه را دارد ... می‌خواهند بگویند کوچکترین پیچ این چرخ هم باید نشان کارخانه ما را داشته باشد. انسان مؤمن هم همه کارهای او باید نشان خدا را داشته باشد. »

 سعی کنید صفات خدایی در شما زنده شود.

خداوند کریم است ،شما هم کریم باشید .

رحیم است ،رحیم باشید

 ستار است ،ستار باشید...

خدایا کمکمان کن آنگونه باشیم که خودت می خواهی..


†ɢα'§ : شیخ رجبعلی خیاط
۱۳٩٢/٥/٢ ٥:٠۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ﻗﻄﺎﺭﯼ ﺳﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ 

ﺑﻬﺸﺖ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﻫﻤﻪ ﺑﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﻣﻘﺼﺪ ﺧﺪﺍ

ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﺑﻬﺸﺖ

 


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٥/٢ ٤:۳۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

 

هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست

 

زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد

 

ای کاش من هم مثل او به خدایم ایمان داشتم


†ɢα'§ : ایت الله بهجت
۱۳٩٢/٥/٢ ٤:٢٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()


†ɢα'§ : گالری
۱۳٩٢/٥/٢ ۱:۱۸ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

صدایم کن

صدای تو ترانست

نفسهای تو در گوشم کلامی عاشقانست

اگر از بودن و ماندن

بدون عشق دلگیرم

صدایم کن به آغازی

که من بی عشق می میرم

اگر خوابم

اگر بیدار

اگر مستم

اگر هوشیار

صدایم کن

در آغوشت نگاهم دار

کویرم من

اگر گلزار

اگر هیچم

اگر بسیار

صدایم کن

در آغوشت

نگاهم دار.


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٢/٥/۱ ٦:۱٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§