از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

ازصدای گذر آب چنان میفهمم تندتر از آب روان عمر گران میگذرد
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست!
آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست

http://s5.picofile.com/file/8104694226/AKSGIF_IR_shabeh_yalda_%D8%B4%D8%A8_%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A92_shabe_yalda.gif

†ɢα'§ : دست نوشت

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/٩/۳٠ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

تخته پاک کن رو آب میزدیم چقد تمیز میشد تخته سیاه
ولی بعد ده دقیقه معلوم میشد چه گندی زدیم

1509837_1497264013832942_1119717750_n.jpg

†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٢/٩/٢٩ ۳:٠٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …

فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …

فقر ، حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند …

فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …

فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …

فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …

فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …

فقر ، همه جا سر میکشد …

فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …

فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٢/٩/٢٩ ٢:٤٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

چند دقیقه دیگه به ساعت 2 نمونده بود استاد اومد در کارگاه را باز کرد همه رفتیم تو ...

بر خلاف همیشه که صندلی های ردیف اولا انتخاب می کنم رفتم رو ی صندلی ردیفای وسط کنار دیوار نشستم از اون جاهای دنج که جون میده واسه تقلب...

تقلب نکردم ولی فرصت تقلبا از اونی که ارزوش بود اونجا بشینه گرفتم ... اخ اخ مجبور شد جای من بشینه درست رو به روی استاد... (همچین ادم بیخودیم من...)

امتحانم کلا 10 دقیقه هم طول نکشید نمیدونم بچه ها چیکار می کنن انقدر میشینن سر امتحان نکتش اینجاست بعضی هاشون وقتم کم میارن استاد مجبور میشه با زور و تحدید که زمان تموم شده و دیگه برگه تحویل نمی گیرم و... از این جور حرفا برگه هاشونا بگیره!!!

12 تا سوال بود 9 تاشا نوشتم 2 تاشابلد نبودم یکی هم نصفه نیمه ی چیزایی نوشتم...

یکی از همکلاسیام ازم جزوه گرفته بود بر خلاف عادت همیشه که درخواستای جزوه با متاسفم گفتنی منحل میشه اینبار از ان خر معروف پایین امدم و بهش دادم  چون میدونستم لامصب درسش انقدر سخته جزوه هم فول بخونه دو نمیشه چه برسه به 10 تجربه ثابت کرده این جزوه ها خونده نمیشه بایگانیش فقط قوت قلبی هست برای غلبه بر استرس دانشجو های شب امتحانی همین که دارنش خوشحالند...

خلاصه صحیح و سالم تحویل دادم بعد ی مشت کاغذ مچاله چسب زده تحویل گرفتم تازه صفحه اولشم نبود 0-o

بهش گفتم صفحه اولش کو ؟ گفت : خدا وکیلی از اولش صفحه اول نداشت من فکر کردم شما اشتباهی از دو شماره زدی ...

من :0_o (گلابی صفحه اول جزومو گم کرده بود با وقاهت تمام مدعی هم بود )

لبخند زدم گفتم باشه مهم نیست...!

(تازگیا نمیدونم چرا عصبانی میشم خوش اخلاق میشم . وقتی خوش اخلاق میشم یعنی ی روز این کارشا تلافی می کنم منتها چون اون موقع نمیشه خندید لبخنده اینجا متجلی میشه ...مگه شانس بیاره دیگه گیر من نیفته...)

ولی حیف شد تموم شدا حالا دیگه چهارشنبه ها کی از سرویس بهداشتی اماکن مختلف و فواید و کاربرد های گاز پیکنیکی برامون خاطره بگه...؟؟؟


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٢۸ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دیگه کم کم باید  با پاییزم خداحافظی کنم ناراحت چند روز دیگه اون میره من میمونم و زمستون

دیگه برگای چنارا نمیشه دیدناراحت چون دیگه سر جاشون نیستن ناراحت همشون رو زمین زیر ی عالم برف قایم شدن کاش میدونستن من چقدر دوسشون دارم و چقدر دلم براشون تنگ میشه ...ناراحت

خداحافظ شب های دل انگیز پاییز...

و پیشاپیش به زمستان سلامی دوباره خواهم کرد ...لبخند

درسته فصل سردیه ولی من به گرمی ازش استقبال میکنم که با سرمای اون خنثی شه و ی وقت خدایی نکرده منجمد نشم...

هوراهووووووووووووووووووووووووووووورا زمستون هورا

Cover photo

زمستون فقط جون میده واسه اینکه از صبح تا ظهر با دوستات بری برف بازی کنی ناهار م کنار شومینه در حالی که داری از سرما لرز میزنی از پشت شیشه به بارش برف نگاه  کنی و با ی حالت نگران  از اینکه نکنه هوا افتاب شه ادم برفیت اب شه اش رشته بخوری و شباشم با خانواده بشینی دور هم همینجور که داری خاطره تعریف می کنی اهنگ زمستون افشین سنگچاپا هزار دفعه گوش کنی...

تو مثل من زمستونی نداری    که باشه لحظه ی چشم انتظاری...

بعد یهو مهدیه زنگ بزنه ...

چه کیفی دارد قرق شدن در نعمت های الهی....

لبخندزمستونتون شادلبخند

 


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٢٧ ٢:۱۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

سکانس اول :

رفتیم سر کلاس استاد گفت میخوام امتحان ازتون بگیرم

ما :تعجبتعجبتعجبتعجب

استاد امتحان چیه ؟ گزارش کار تحویل دادیم دیگه ( وظیفمون هستا اما دلیل از این منطقی تر نداشتیمچشمکنیشخند) تازه جلسه اول ازتون پرسیدیم در مورد امتحان گفتید نمی گیرید...به همین کار کلاسیمون نمره می دید...

استاد :رنگا را کار کنید من الان میام باید حفظ باشید اشتباه تشخیص بدید افتادید...

بعد هر سه تاشون منو نگاه می کردن  روشون نمیشد بگن بلد نیستیم منم به ترتیب براشون گفتم : مشکی قهوه ای قرمز نارنجی زرد سبز ابی بنفش خاکستری سفید

بعد هر کدومشون 10جا یاد داشت کردن به عنوان تقلب که یادتشون نره یکیشون قلم کاغذ همراش نبود نوشت رو تخته... یهو استاد اومد و ما همه بچه های خوبی شدیم...

استاد : برید وسایلتونا بگیرید بیاید ...

من : استاد من امتحان نمیدم امروز

اونا : باشه استاد امتحانم میدیم امروز

استاد : امتحان امروز ازتون نمیگیرم هر روزی که دلم خواست امروز میخوایم ازمایش 4 با هم انجام بدیم چون سخته دو تا دو تا با هم انجام بدید...

رفتیم وسیله گرفتیم اومدیم دیدیم برق منبع جریانا قطع هست... داشتیم ذوق مرگ می شدیم از خوشحالی ... ی نگاه شیطنت امیز به هم کردیم یهو با هم گفتیم استاد ما اماده بودیم امتحان بدیم متاسفیم ... فکر کردیم الان کلاسا تعطیل می کنه خوش خوشان میریم خونمون بر گشت گفت : چشم الان میبرمتون کلاس بقلی امتحان میگیرم ازتون ... ما را بگی : نه استاد منطورمون این نبود...

سکانس اخر : رفتیم کلاس بقلی...


†ɢα'§ : دست نوشت

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/٩/٢٧ ۱:۱٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

قرار بود فردا با چارتا از بچه های صنایع و مدیر گروهمون جمع شیم دور هم انجمن علمی گروه صنایع را که غیر فعال شده بود فعالش کنیم

کلاس تحلیل سیستمم که تموم شد داشتم میرفتم خونه یهو شادی زنگ زد بیا استاد الان وقتش خالیه بچه ها هم هستن صحبت کنیم

ما هم رفتیم دوستان داشتن اظهار نظر می کردن منم به یکیشون سلام کردن بقیه را قبلا دیده بودم ایستادم ی کنار نظر دوستانا گوش می کردم

ی یک رب گذشت استاد : شما باهاشون همکاری نمی کنید؟

(یعنی پیش خودش فکر نکرد من سه ساعت اونجا مثل تره فرنگی ساکت ایستادم ممکنه ی ربطی به اونا داشته باشم عایا ؟؟؟)

منم گفتم : چرا همکاری می کنم ...

بچه ها گفتن : اره اینم هستش...

استاد : اها ایشونم هست خب دیگه از اینی که هستید بیش تر نشید چون تجربه نشون داده افراد که زیاد میشن کار نمی کنن...

من : وبلاگشا قرار کی درست کنه ؟ اگه مایلید من حاضرم درست کنم

همه ok دادن و بعد راجب چیزای دیگه بحث شد

یهو مدیر گروه به من گفت : فقط حواست باشه وبلاگه  رسمیتشا حفظ کنه از این جینگیلی پینگیلیای دخدرونه نباشه ...

من : چشم حواسم هست ( ولی خیلی بهم بر خورد قهریعنی تو عمرم تا حالا انقدر فجیعناک به شعورم توهین نشده بود افسوس خیلی تذکر بدی بود عصبانییعنی پیش خودش ی اپسیلنم به این فکر نکرد من با 23 سال سن انقده قوه تشخیص دارم که بدونم برای انجمن علمی دانشگاه نباید از قالب های جینگیلی پینگیلی استفاده کرد عصبانی...)

بعد یکی از همگروهیام ی نگاه به من کرد بعد به استاد گفت نه اونا اگه اجازه بدین خودم ردیفش می کنم و ...

ساعت : هشت و بیست وپنج دقیقه شب

بابا داره اب هوبج مبگیره واسه شازده

مامانم داره روزنامه مبخونه

منم تو اینترنت چرخ چرخ مبزنم ببینم دنیا دست کیه....


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٢۳ ٧:٤۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

زیباترین لذت های دنیا که باعث خر کیف شدن آدم میشه :

1. از خواب پاشی بعد ببینی 1 ساعت دیگه هم میتونی بخوابی !!!

2. وقتی دست تو جیبه لباسه قدیمیت میکنی و ببینی توش یه مقدار پوله ؟!!!

3. اونی که تو فکرشی همون لحظه بهت بزنگه !!!!!

4. وقتی که فکر میکنی عمرن تو امتحانت 10 هم نمیگیری ، اما 18 میشی


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٢٢ ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

یعنی فقط کافیه تو خونتون بفهمن که امتحان دارین ، اونوقت

بخوای بری توالتم میگن کجا ؟؟؟ مگه تو امتحان نداری ؟؟؟عصبانی

نیشخندنیشخندنیشخند

یه سوال فنی:

چرا "فوت” سرده و "ها” گرمه ؟

مگه جفتشون از دهن در نمیاد چرا "فوت میکنی سرده و "هامیکنی گرمه؟؟؟؟؟


†ɢα'§ : fun

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/٩/٢٢ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دوتا جمله خفن دارم نه حسین پناهی گردن میگیره نه دکتر شریعتی موندم چیکارش کنم !


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٢٢ ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

اَه ... انقدر بدم میاد ظهر میخوابی ، بعد که بیدار میشی هیشکینیست

همه ی چراغا هم خاموشه!

نمیفهمی شب خوابیدی الان صبحه یا ظهر خوابیدی الان شبه ..!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٢٢ ٩:۳٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

1382380193675050_orig.gif

تازه خبر نداری زیرش ی عالمه خوراکیای خوشمزست خوشمزه

جای هیچکسم خالی نیست نیشخند همه هستن...


†ɢα'§ : گالری, دست نوشت

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/٩/٢٢ ۸:٤۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دیکتاتور کیست؟

دیکتاتور اون بچه ی دوسالست که 20 نفر مجبورن به خاطر اون کارتون نگاه کنند!!!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٢٢ ۸:٤۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٢٢ ۸:۳٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

شنبه روز بدی بود، روز بی‌حوصله‌گی،
وقت خوبی که می‌شد غزلی تازه بگی؛

ظهر یک‌شنبه‌ی من، جدول نیمه‌تموم،
همه خونه‌هاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛

صفحه‌ی کهنه‌ی یادداشتای من
گف دوشنبه روز میلاد من ئه،
اما شعر تو می‌گه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه،آخ اگه بارون بزنه!

غروب سه‌شنبه خاکستری بود،
همه انگار نوک کوه رفته بوده‌ن
به خودم هی زدم از این‌جا برو!
اما موش خورده شناسنامه‌ی من!

عصر چارشنبه‌ی من!
عصر خوش‌بختی ما!
فصل گندیدن من!
فصل جون‌سختی ما!

روز پنج‌شنبه اومد
مث سقائک پیر،
رو نوک‌اش یه چیکه آب
گف به من بگیر، بگیر!

جمعه حرف تازه‌ ای برام نداشت،
هر چی بود، پیش‌تر از این‌ها گفته‌بود


†ɢα'§ : شهیار قنبری
۱۳٩٢/٩/٢٠ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

زمین ادامه یک عشق است که سرخ ترین پیراهن را بر تن دارد .

و من ادامه زیباترین ترانه های ترس خورده بابابزرگ به ترکه های ناظم و دردبلند جریمه
به وحشت سود و زیان تاجر زنگ حساب
به کوچه های خشک آب شاهی و یخ بر خر
سکوت ماندگار پدر
و فرفره های بی باد میرسم.
چه کسی آیا
سه ماه تعطیلی ده سالگی ام را از تخم مرغ فروش و تاجر بازار امتحان حساببازپس میگیرد
جز من که از زمین تو می رویم.
زمین ادامه یک شعر است که عشق را ادامه شبنم می داند

و سرخ ترین شال رابرای شانه های فقیرت می بافد در سرخ باد سرود و سپیده.
زمین ادامه یک ریشه است تا همیشه بیشه.
زمین ادامه یک سفره است که گرده نان را به گرده گرفته است.
صحرا به انفجار تر باران ایمان دارد.
چشم بادامی من
زمین ادامه یک گنبد ستاره است و دشمن ادامه شهرزاد هزار و یک شب خواب است
زمین اما
به گندم میرسد
زمین… به سفره مردم میرسد


†ɢα'§ : شهیار قنبری
۱۳٩٢/٩/٢٠ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

از مهتابی خانه من
تا آفتابی خانه تو
یک دست فاصله ست.
دستت را
دراز کن
تا
مهتابی
آفتابی شود.


†ɢα'§ : شهیار قنبری
۱۳٩٢/٩/٢٠ ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

رُستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا رویِ زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم

مثلِ هذیانِ دمِ مرگ، از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم

دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز، جایِ میلادِ اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم

وقتِ گل دادنِ عشق، رویِ دار قالی

بی سبب حتی پرتابِ گلِ سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم

من و تو ساده ترین شعرِ سرودن را در معبر باد، با دهانی بسته واماندیم

من و تو کم بودیم

من و تو اما در میدان ها، اینک اندازه ی ما می روییم

ما به اندازه ی ما، می بینیم

ما به اندازه ی ما، می چینیم

ما به اندازه ی ما، می روییم

ما به اندازه ی ما، می گوییم

من و تو... کم نه که باید شبِ بی رحم و گلِ مریم و بیداریِ شبنم باشیم

من و تو... خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید... با هم باشیم

من و تو حق داریم، در شبِ این جنبش، نبضِ آدم باشیم

من و تو حق داریم، که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم

من و تو حق داریم، که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم

گفتنی ها کم نیست...


†ɢα'§ : شهیار قنبری
۱۳٩٢/٩/٢٠ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

 

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته،گرسنه،تشنه،پس از 5 ساعت پیاده روی......ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می‌شود.

1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟

الف-یک قصر    ب- یک موزه    ج-یک هتل    د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا-......)

2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می‌شوید؟

الف-پنجره    ب- در        ج- بالکن         د- تونل زیر زمینی

 وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید......ناگهان صدای در زدن می‌شنوید...در را باز می‌کنید و کسی را می‌بینید که واقعاً می‌خواستید با او باشید.

3. آن شخص کیست؟

به گشتن ادامه می‌دهید...پلکانی را می‌بینید که به طبقه بالا می‌رود.

 4.مارپیچی است یا مستقیم؟

از پلکان بالا می‌رویم تعداد پله ها را می‌شمارید.

5.چند پله بود؟(هر عددی از یک تا بی نهایت)

بعد وارد اتاقی می‌شوید..........

6.دلتان می‌خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟

الف-به اندازه یک آکواریوم

ب-به اندازه یک اتاق معمولی  

ج-به اندازه یک جنگل

 د-به اندازه  اقیانوس آرام

7.دلتان می‌خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟

الف-قرمز    ب-سیاه و سفید      ج- ارغوانی      د-زرد یا پرتقالی      و-رنگ های رنگین کمان

یک میز جلوی شما ظاهر می‌شود...

8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟

و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه

9.یک میوه را انتخاب کنید.......

میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می‌اندازد...

10.نام او را بنویسید.

11.شما میوه را برمی‌دارید و.........

الف-بلافاصله آن را می‌خورید.

ب- قسمت کرم خورده را می‌ برید و قسمت سالمش را می‌خورید.

ج-آن را می‌برید و داخلش را می‌بینید که کرم خورده است و....بعد به خوردنش ادامه می‌دهید

د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می‌اندازید

از آن ساختمان خارج می‌شوید و 5 حیوان را می‌بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل

12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید..

جواب ادامه مطلب


†ɢα'§ : از هر دری سخنی

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/٩/٢٠ ٦:٤۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

برای نصب ویندوز 7 می‌توانیم از چهار Source مختلف استفاده کنیم:

1. استفاده از DVD ویندوز 7

2. استفاده از USB Drive

3. استفاده از Network Share

4. استفاده از WDS

اگر از Mini Notebook) Netbook) استفاده می‌کنید یا اینکه DVD-R ندارید یا این‌که در کل با خانواده USB Storage Device‌ها انس گرفته‌اید و همیشه یک Flash Memory با ظرفیت بالا به همراه دارید، می‌توانید برای نصب ویندوز 7 به جای استفاده از DVD از USB Drive استفاده کنید.

استفاده از یک Bootable USB Drive به عنوان منبع نصب ویندوز 7، در مقایسه با DVD، مزایا و معایبی دارد.

از این طریق، شما می‌توانید با استفاده از برخی ابزارها نظیر DISM.exe و... مستقیما فایل‌های (wim (Windows Image را تنظیم و شخصی‌سازی و همچنین درایورهای مورد نیاز سیستم‌تان را به منبع نصب اضافه کنید.

علاوه بر این به دلیل سرعت بیشتر درگاه USB، سرعت کپی شدن فایل‌های مورد نیاز نصب ویندوز روی‌ هارددیسک بیشتر و در نتیجه زمان نصب ویندوز کمتر می‌شود.

معایب استفاده از USB Drive به عنوان منبع نصب ویندوز را هم می‌توان در 2 مورد زیر خلاصه کرد:

1. قیمت Flash Memory بسیار بیشتر از یک DVD است!

2. Flash Memory ویروسی می‌شود ولی DVD نه!

• ایجاد یک Bootable USB Drive

قبل از هر چیز باید 3 نکته را در نظر داشته باشید:

اول آن‌که Flash Memory شما باید حداقل 4GB ظرفیت داشته باشد، به دلیل این‌که Source ویندوز 7 برای نسخه 32 بیتی حجمی‌ برابر2.5GB و برای نسخه 64 بیتی حجمی ‌برابر3.2GB دارد.

دوم آن‌که File System فلش مموری شما باید FAT32 باشد. البته در مراحل ایجاد، این مورد گنجانده شده اما به خاطر داشته باشید که با فرمت کردن Flash Memory کلیه اطلاعاتی که روی آن بوده حذف می‌شود! ولی بعد از تبدیل آن به Source نصب ویندوز 7، تا جایی که می‌توانید اطلاعات روی آن ذخیره کنید!

و در آخر این‌که باید توجه داشته باشید که Motherboard سیستم‌تان قابلیت Boot شدن از طریق USB Drive را داشته باشد.

برای آماده‌سازی Bootable USB Drive این مراحل را به ترتیب انجام دهید:

1 Flash Memory .خود را به کامپیوتری که از ویندوز 7 یا ویستا به عنوان سیستم عامل استفاده می‌کند، متصل کنید.

2 Command Prompt . را با دسترسی Administrator باز کرده (در Run تایپ کنید cmd ) و دستور diskpart را وارد کنید

3. کمی‌ صبر کنید! وقتی “DISKPART»” را مشاهده کردید، دستور list disk را وارد کنید تا فهرست disk‌های نصب شده روی سیستم‌تان را مشاهده کنید. یکی از آنها Flash Memory شماست. مثلا در تصویر 02 ، disk 2 فلش مموری ماست!


†ɢα'§ : کامپیوتر به سبک شازده

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/٩/٢٠ ٦:٠٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

مردی به ریش و سیبیل کلفت نیس که!

مردی ینی با شلوار کردی بتونی خلاف جهت باد بدوئی


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/۱٦ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()


†ɢα'§ : گالری
۱۳٩٢/٩/۱٦ ۱:٠۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

صفایی ندارد ارسطو شدن

خوشا پر کشیدن پرستو شدن

تو که پر نداری پرستو شوی

بنشین درس بخون تا ارسطو شوی

روز دانشجو بر ارسطو های آینده ایران مبارک !


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/۱٦ ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند.


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/۱٤ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

یه روز سرکلاس ریاضی نشسته بودیم یکی از دخترا دیر اومده بود جا گیرش نیومد رفت از بیرون صندلی بیاره استاد همینطوری که داشت درس میداد پشت در ایستاده بود؛آغا دختره صندلی به دست در رو باز کرد که بیاد تو استاد پشت در پرس شد

بابچه ها داشتیم x و y گاز میزدیم که دختره اومد درستش کنه گفت ببخشید استاد فکر کردم سطل آشغاله؛ o_0


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/۱٤ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

تفاوت واکنش پسرها و دخترها در دیدن نمره پایان ترم:
20 : پسرها :) دخترها :)
15 : پسرها :) دخترها :|
10 : پسرها :) دخترها :(
5 : پسرها :) دخترها :((
0 : پسرها :) دخترها (خودکشی میکنن)


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/۱٤ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

یکی‌ از سرگرمیام اینه سر امتحان الکی‌ هی‌ کفه دستمو نگا کنم مراقب احساس زرنگی کنه بیاد خفتم کنه ببین هیچی‌ کفه دسم نیست ، بعد بش بگم ضایع شدی خخخخخ
اصن به عشق همین حرکت میرم دانشگاه!!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/۱٤ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

سر جلسه امتحان یه دختره بغل دسته من نشسته بود قیافش از اون درس خونا نشون می داد ، گفتم لااقل ۲۰ نگیرم ۱۷که رو شاخشه خلاصه کلی باهاش هماهنگ کردم که بهت علامت دادم چطور برسونو این حرفا !
هیچی دیگه تا برگها رو اوردن دیدم بلند شد برگهارو پخش کرد و گفت بچها سرتون تو برگه خودتون باشه  .

†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/۱٤ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دوستم میخواست زنگ بزنه به خالش، شماره رو اشتباه گرفت

یارو گوشی رو از اون ور برداشت گفت: بله؟

دوستم هول کرد گفت: ببخشید مثل این که معذرت میخوام!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/۱۳ ٩:۱۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بعضیا هم اینقد خواب میبینن صبح که بیدار میشن

باید بهشون بگی امشب چه خبر؟!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/۱۳ ۸:٥٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز دوتا اتفاق بامزه افتاد :

1- سر ظهر داشتیم ناهار می خوردیم یهو غذا پرید تو گلوی مامانم

من باباما نگاه کردم بابام منو هیچکدوممون نرفتیم برای مامان اب بیاریم قهر

نکتش اینجا بود که بابام به مامانم میگفت : پاشو برو اشپز خونه خودت خودتو نجات بده اینجا کسی به داد ادم نمیرسه...

من o_0

2- سر کلاس ماشین افزار استاد با اچار پیچ شوفاژا باز کرد هوا گیری شه کلاس گرم شه یهو اب شتک کرد همه کلاسا اب برداشت اصلا ی وضعی...

چشمکشیطاننیشخندگند کاری شد در حد کصافط کارینیشخندشیطانچشمک

دیروز سر کلاس ازمایشگاه مبانی برق  سه تا ازمایش بود باید سه تا مدار میبستیم دوتاشا با استاد با هم بستیم اخریشا گفت خودت ببند گفتم چشم دوتا مقاومت 9 MG را باید پشت سر هم رو برد میبستیم بعد با مولتی متر مقدار جریانشا اندازه می گرفتیم به سوالای خواسته شده جواب می دادیم .

مدارا بستم بهش می گم استاد بیا ببین درسته

اومده بای جدیتی میگه نه خانوم مقاومت 9 MG رنگش مشکی سبزه چرا مشکی ابی بستی ....

من یبار جلوش حساب کردم از 0 تا 10 مقاومتا را براش گفتم همون روشی که خودش بهم یاد داد گفتم ابی میشه استاد .

باز اخم کرد خانوم سبزه  برداشت مدارا باز کرد با مقاومت سبز ببنده ... منم گفتم باشه قبول سبز حالاکه سبزه یکی کمه که من برم ازون اقاهه مقاومت بگیرم گفت اره برو بگیر

رفتم پیش مسول ازمایشگاه گفتم یدونه مقاومت 9 MG  بده اونم یدونه مشکی ابی داد گفتم مطمعنی؟ ی نگاه عاقل اندر سفیه کرد چیزی نگفت منم سری دور شدم رفتم تو ی کلاس دیدم استاد لای جمعیت گم شد تعجب کردم از کجا اومد این همه جمعیت ما کلا 4 نفر بیشتر نبودیم که بعد جمعیتم همه از حضور من متعجب گفتن برید کنار این خانوم با استاد کار داره همه که متفرق شدن دیدم این که استاد من نیست گفتم ببخشید باز سری از اونجا هم دور شدم همینجوری که داشتم دور میشدم صداشونم میشنیدم به استادشون میگفتن الان چی شد ؟ خندید گفت هیچی کلاسا اشتباه اومده بود ...

خلاصه این مقاومتا رسوندیم به استاد تا دید گفت این چیه باز ابیه که مگه نگفتم سبزه گفتم چرا من بهشون گفتم ی مقاومت 9 MG بدید اینا داد ی دو ثانیه مقاومتا نگاه خیلی شیک برگشت به بچه ها گفت بچه ها مقاومت 9 MG مشکی ابی هست بیام بالا سرتون ببینم مشکی سبز بستید کلتونا می کنم!!!

منو بگی تعجب

اصلانم به روم نیاورد تشخیص خودم درست بود!

خدایا این استادا را از ما نگیر!!!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/۱۳ ٧:٤٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

استاد تحقیق در عملیاتمون خیلی باحاله فکر کنم 3 یا 4 سال از خودم بزرگتر باشه قیافش خیلی baby face هست اسمش مریم قربانی هست اما من چون خیلی دوسش دارم تو دلم بهش میگم مریم گلی اخه می بینمش یاد مهدیه میفتم استیلش شبیه اون هست...

هیچ وقت یادم نمیره جلسه اول بهش سلام کردم گفتم خوبی؟ اونم سلام کرد گفت خوبم

بعد بهش گفتم این ترم چند واحد برداشتی؟ اروم خندید گفت من استادم

منم خندیدم فکر کردم شوخی میکنه گفتم شما رشتتون چیه ؟ چرا من تاحالا شمارا ندیدم؟

با همون لبخندی که رو لباش بود گفت من تازه اومدم تو این دانشگاه من استادم ...

من o_0 جدی؟ گفت بله

ی نگاه انداختم به دستش دیدم راست میگه لیست اسامی هم داره حالا بچه ها داشتن میزدن تو سر کله همدیگه من متعجب اصلا باورم نمیشد !هی به بچه ها میگفتم بچه ها بسته دیگه استاد اومد هی اونا میگفتن کو ؟؟؟

خلاصه کلی طول کشید تا دوزاری ها با چکش جا افتاد...

امروز سر کلاس رفت بالا پیش مسول کلاسا برامون کلاس جبرانی هماهنگ کنه

مسوله برگشت بهش گفته برو به استادت بگو بیاد 0_o غافل از اینکه خود استاد بود بنده خدا ...

اینم از حکایت استاد تحقیق در عملیات ما


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/۱٢ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

 

از مرگ نترسید !

از این بترسید که وقتی زنده‌اید

چیزی در درون شما بمیرد


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٢/٩/۱۱ ۸:۱۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

مردمی را دیدم
برای داشتن ظاهری زیبا، وقت و هزینۀ زیادی صرف می کردند
اما برای داشتن ذهنی زیبا، هیچ . . .


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٢/٩/۱۱ ۸:٠۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز سر کلاس روش تولید داشتیم فیلم خط تولید موکارونی را نگاه می کردیم

استاد : این دستگاه را نگاه کنید درست شبیه چرخ گوشت عمل می کنه چرخ گوشت چیکارا میکنه ؟

دانشجو : چرخ را به گوشت تبدیل میکنه !!!!

استاد :خنثی

بعد کلاس تموم شد با ون دانشگاه داشتیم بر میگشتیم خونه این یارو میخواست وسط راه پیاده شه خیلی جدی به راننده گفت : اقا بی زحمت همین کنارا مارا بغل کن...

من : 0_o

دوستما تو راه دیدم :

من : سلام

اون : سلام خوبی؟

من : ممنونم تو خوبی ؟ چه خبر؟

اون : راستی دیروز استاد تمرین ایمل کردنی چیزی نداد؟

من : چرا گفت نقدش کنیم 2 نمره هم بهش اختصاص داد .

اون : تعجب عجب ادمیه ها حالا ما باید بریم تو اینترنت چی سرچ کنیم؟؟؟!!!

من : o_0

بامن حرف نزن

به سرعت دور شدم در حدی که تو افق محو شوم!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/۱۱ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز ساعت 2 کلاس اصول مدیریت داشتم همیشه استاد و شاگردا سر ساعت میان و همه چی خوبه فقط من همیشه دیر میرسم

هفته پیش که سر ساعت رفتم بچه ها رفته بودن اردو کلاس تشکیل نشد خنثی

این هفته باز من سر ساعت رفتم هیشکی تو کلاس نبود منم با ی حالت طلب کارانه رفتم پیش استاد گفتم این کلاس کلا تعطیل شد؟؟؟

متعجب گفت ن

گفتم اخه هیشکی نیومده

گفت الان میام سر کلاس  ببینم چرا نیومدن

به محض اینکه وارد کلاس شدیم به ثانیه نکشید 60 تا دانشجو ریخت تو کلاس !!! دیگه جا نبود ...تعجب

کلاس که تموم شد من به سرعت دور شدم از خجالت سوتی داده شده

خجالتچشمکنیشخندعینک

استاد پروژه داد نقدش کنیم ( 2 نمره هم بهش اختصاص داد)

عقل حکم می کنه نقد نکنیم  یعنی تجربه ثابت کرده ...

اما دوست دارم نقدش کنم اخه انقدرم جا داره واسه نقد یکی دوتا نیست که از ی طرف روحیش لطیفه ناراحت میشه میگه نه اما اون ته تهای دلش ی ذره که ناراحت میشه...

اخه اگه هم نگم اون اصل دوستی که بهش معتقدم ( دوست اون هست که بگه بهت گفتم نه اونی که بگه میخواستم بگم ) بجا نیاوردم .

ی کار دیگه هم میشه کرد موزی بازی دربیارم ازون نقدا کنم که ادم میخونه خر کیف میشه شیطان

از ی طرف احاساس میکنم نقد من شاید مفید نباشه براش ...

فعلا روش فکر میکنم شایدم هیچ وقت نقدش نکردم اصلا منو چه به نقد خودم سرتا پا ایرادم یکی باید پیدا شه خودما نقد کنه ...

البته هنوز معتقدم هیشکی بهتر از خود ادم نمیتونه خودشا نقد کنه نقد خود ادم سخت تر از نقد دیگران هم است ...

امروز ی اشنای قدیمی بهم زنگ زد (مامان رفیق فابریکم مهدیه )

انقدر خندیدیم با هم میگفت امسال که اصلا ما به درخت خرمالوهای حیاطمون نرسیدیم بیش تر بار داد خرمالوها اندازه پرتقال تامسون تعجب حامد (داداش مهدیه ) میگه به ما هم اگه انقدر بی توجه بودی ما الان ی چیزی میشدیم چشمک از بس به ما توجه کردی ما هیچکدوم هیچی نشدیمنیشخند...

کجایی مهدیه که حسابی دلمون برات تنگید...؟دل شکسته

ساعت : هشت و چهل و پنج دقیقه

مامان بابا دارن تلویزیون نگاه می کنن

منم دارم  خاطره تایپ میکنملبخند


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/۱٠ ٧:٥۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

این ترم ی تحلیل سیستم 3 واحدی براشتم

رسما اعتراف میکنم دهنم اسفالت شد!!!

تازگیا نمیدونم من خنگ شدم یا درسا سخت شده...

هرچی استاد میگه من مثل چیه تو چی گیر کرده میشم ( اره همونچشمک)

امروزم 8 نمره پرید گریه

(خواستم بگم مفت مفت پرید الان که فکرشا میکنم میبینم همچینم مفت نبود ...)

دیشب گفتم امروز صبح زود پاشم مبانی برق بخونم ی قرار ملاقتم داشتم بعد برم عابر بانک کارای بانکیما انجام بدم بعدشم دانشگاه...

و اما امروز صبح از خواب بیدار نشدم قرار ملاقاتما کنسل کردم چون با اب و هوای امروز حال نمیکنم عابر بانکم نمیرم  فقط دانشگاه میرم ناراحت فقط به خاطر اینکه هر غیبت 75 صدم کسری نمره داره....

بعضی ادما چقدر رو اعصابن این وسط !!! انقدر بدم میاد باید ی سری کارا انجام بدم که ربطی به من نداره ...!!! نکتش اینجاست دیر انجام میشه طلب کارم هستن انگار وظیه ی منه اخر سرم دریغ از ی تشکر خشک و خالی ...

یووووووووووهوووووووو عوضش مهم این که امروز ناهار موکارانی داریم... با ترشی خوشمزه


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٩ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

یه روز سر کلاس تنظیم خانواده نشسته بودیم

استاد : بچه ها تو انتخاب همسر باید دقت کنید
یکی از بچه ها : استاد گوجه شده کیلو پنج هزار تومن کی زن میگیره
استاد : هیچی بهش نگفت و ادامه داد , بچه ها نباید فقط یه بچه داشته باشید , چون یه بچه درست و اجتماعی بزرگ نمیشه
همون پسره : استاد گوجه شده کیلو پنج هزار تومن کی زن میگیره که بچه هم بیاره

استاد : هیچی بهش نگفت ادامه داد بچه ها تعداد سه فرزند برا خانواده عالیه
همون پسره : استاد گوجه شده کیلو پنج هزار تون کی بچه میاره که بخواد سه تا باشه

استاد : خب پدر سگ تو گوجه نخوری میمیری ؟؟؟ کدو بخور کیلو پونصد تومن پاشو برو درسو حذف کن
همون پسره : استاد گوجه شده کیلو پنج هزار تومن بعد من برم درسو حذف کنم ؟؟؟

ناموسن دمش گرم کلاسو منفجر کرد ,بیچاره قیمت گوجه خیلی اذیتش کرده بود :)))


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٧ ٧:۳٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

وسط یه شهری یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش،‌زخم و زیلی می شدن!
میان تو شهرداری یه جلسه برگذار میکنن که واسه این مشکل راه حل پیدا کنن.

یکی از مهندسا پا میشه میگه:
یافتم! ما یه آمبولانس میذاریم بغل این چاه، ‌که هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان! همه هورا می‌کشن..آفرین! ایول! دمت گرم!

یه مهندس دیگه پا میشه میگه:
واقعا که همتون نفهمید! آخه اینم شد راه حل؟! بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده. ما باید یه بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن!

همه دیگه خیلی حال میکنن، کف می زنن و سوت میکشن،که ایول بابا تو چه مخی داری!
یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه:
متاسفم که هیچی نمیفهمید! آخه این شد راه حل؟!

این همه خرج کنیم یه بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟
همه تعجب میکنن و مپرسن:
خوب تو میگی چیکار کنیم؟
یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر می کنیم،
میریم نزدیک یه بیمارستان یه چاه دیگه  میزنیم!!!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٧ ٧:٢٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

۱- وقتی برق میره کجامیره؟

۲- چراتخم مرغ فحش نیست ولی تخم ســگ فحشه؟

۳- استامینوفن از کجا میدونه ما کجامون درد میکنه؟

۴- وقتی میگن بگیر بخواب, ما چی رو باید بگیریم؟

۵- وقتی میگن به افتخارش دست بزنید, دقیقا به کجاش باید دست بزنیم؟

۶- چرا از جمعه تا شنبه اینقدر کم طول میکشه ولی از شنبه تا جمعه اینقدر طول میکشه؟

۷- این که میگن بین خودمون باشه دقیقاکجامون باید باشه؟

۸- پس کی این حقوق بشر رو میریزن به حسابمون؟

۹- دفتر ریاست جمهوری چند برگه؟

۱۰- آیا میشه رو میز نهارخوری شام هم خورد؟

۱۱- پشم شیشه دقیقا کجای شیشه در میاد؟

۱۲- چرا جعبه پیتزا مربعه, خودش گرده, موقع خوردن مثلثه!؟

۱۳- آیا برای گرفتن شناسنامه المثنی, اصل شناسنامه هم لازمه


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٧ ٧:۱٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

یــه اســتــاد داریــم هــر چــنــد جــلــســه یــه ســوال مــیــده بــایــد جــوابــشــو بــراش ایــمــیــل کــنــیــم گــفــتــه تــو قــســمــت ســابــجــکــت بــنــویــســـیــد:*اجــوکــیــشــنــال ســایــکــولــوژی* امــروز دوســتــم زنـــگ زده الــو دریــا مــن الان تــو وبــلاگ اســتــادم کــجــا بــایــد مــوضــوعــو بـــنــویــســم واســه ایــمــیــل؟
خدایا فقط اینارو ازمن نگیری یه وقت...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٧ ٦:٥٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

اگه شیر اومد میخوابم اگه خط اومد فیلم میبینم

اگه راست ایستاد درس میخونم !!!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٧ ٦:٤٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

موجودی نحیف - عصبی - بی پول شبیه به انسان که از تخم مرغ و گوجه و نیکوتین تغذیه میکند و دشمنی عجیبی با کتاب دارد !


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٧ ٦:۳۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

 روستای فیل بند در جاده هزار میباشد

Jadeh HezarWww.KamYab.Ir  جدیترین عکس های طنز با توضیح ( شرح در تصویر خنده دار سری دوازدهم)


†ɢα'§ : گالری

ℭoη†iηuê
۱۳٩٢/٩/٧ ٥:٥٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دانشجوی عزیز،وقتی که شما سر کلاس اس ام اس
میفرستی من کاملا متوجه میشم, چون هیچ احمقی به خشتک خودش زل نمیزنه در
حالی که لبخند روی لباشه !


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٧ ٥:٤۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

چهارتا از مهم ترین دست آوردهای دانشگاه:

- اس ام اس دادن بدون نگاه کردن به موبایل …

- خوابیدن در حالت نگاه کردن به کتاب …

- کار گروهی در هنگام امتحان …

- حرف زدن بدون تکون خوردن لب …


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٧ ٥:٤٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

  کلاس نه گذاشتنیه نه داشتنی نه رفتنی کلاس فقط پیچوندنیه به افتخار همه دانشجوهاااا…


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٧ ٥:٤٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

    تازه میفهمم موفق باشید استاد آخر برگه امتحانی جواب همون

خسته نباشید هاییه که وسط درس دادنش میگفتیم


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٧ ٥:٤۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بعضی اساتید انگار دکترای تدریس مبهم دارن

یعنی هیشکی مثل اونا نمیتونه ی مطلب ساده را یجوری بیان کنه که هیشکی نفهمه!!!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٧ ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

می خواهم آب شوم در گستره ی افق

آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود!

می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

حس می کنم و می دانم

دست می سایم و می ترسم

باور می کنم و امیدوارم

که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد.

می خواهم آب شوم در گستره ی افق

آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود!

†ɢα'§ : اشعار احمد شاملو
۱۳٩٢/٩/٧ ۱:٠٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

فرشتهامروز برای اولین بار با دستگاه تراش سه سانت میله را تراش دادمفرشته

لبخندتجربه ی نویی بودلبخند

از اشنایی با CNC هم خوشحال شدم ( ی دستگاه تراش پیشرفته هست که برنامه کامپیوتری بهش میدن بعد اون طبق همون برنامه خودکار قطعه را تراش میده لبخند)


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٦ ٩:۳٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

باید روی بسته های خوراکی، جای اینکه بنویسن
"از اینجا باز شود"
بنویسن:‌ "اگه تونستی از اینجا باز کن!!"


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٤ ۸:۳٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﻨﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ

ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﮊﯾﮏ ﻧﻤﯿﻨﻮﺷﺖ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ چرا ﻧﻤﯿﻨﻮﯾﺴﻪ؟!

ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﮐﻤﻪ ﺷﻮ ﺑﺰنید استاد!

ﺍﺳﺘﺎﺩ یه ﺩﻭ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﮊﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ،

ﺑﻌﺪشم ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ از محیط دور شدم...


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٤ ۸:٢٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بهش میگم از فلان راه بریم نزدیکتره نظرت چیه؟!

میگه نه این راه رو بریم زودتر طول میکشه!!
حالا یکی بیاد "زودتر طول میکشه" رو واسم تفسیر کنه !!
جمله بندیه داریم؟


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/٩/٤ ۸:۱۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

خدا پدر مادر این دمینگا بیامرزه... اگه این چرخه را رو نمی کرد اساتید تو دانشگاه میخواستن بیان چی درس بدن؟؟؟

تو دانشگاه مد شده عنوان درس هرچی هست استاد مربوطه ی مانور رو این چرخه میره...!!!یول

کلافهبسته دیگه به خدا یاد گرفتیم ...کلافه


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٤ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ی دوست قدیمی برام افلاین گذاشته بود :

در دنیایی که ارزش زن زیبایست وارزش مرد به داراییش. به دنبال اندیشه و انسانیت نگرد...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/۳ ٤:۱٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

سر انجام تونستم ی نمودار dfd بدون نقص رسم کنم خیلی وقت گیر بود دقیقا ی روز کامل وقتم تو ی دفتر انتشاراتی صرف شد فقط ی نقص کوجیک بود که گزاشتم برای سنجش میزان توجه استاد...!!! که استاد تشخیص نداد !!!تعجب!!! منم به روش نیاوردم ترسیدم فکر کنه میخوام مچ گیری کنم...

اصلا بی خیال dfd بهتره همینجا پروندشو ببندم . رسمشا یاد گرفتم پس پایانش ختم به خیر شد...

امروز سر کلاس استاد می گفت شما باید تو تحلیل سیستم مثل ی پزشک رفتار کنید منظورم اینه زیاد به حرف اونی که میاد پیشتون میگه مشکل شرکت این هست توجه نکنید  (بیمار) خودتون معالجه کنید (راهکار پیدا کنیم )... تو ذهنم یهو یاد این جوکه افتادم : اصفهانیه میره دکتر پول ویزیت میده بعد به دکتره میگه اگه تخفیف بدی خودم بهت میگم چمهنیشخند...

اخ اخ اخ فردا را بگو امتحان کامپیوتر دارم اما حس درس خوندم ندارم ...

پس فرداش ارائه روش تولید دارم و فرداش امتحان از سیمپلکس و بعد از ظهرش مبانی مهندسی برق و ازمایشگاه... و در انتها میرسیم به قسمت کمدی ماجرا کارگاه ماشین افزار که متشکل میشه از دوبخش اصلی : لبخند و تلخند ! ولی در کل خوبه نقش شارژرا داره واسه من...لبخند

ساعت :ده و سی دقیقه شب بابا تلویزیون نگاه می کنه مامان داره مجله میخونه منم دارم خاطره می نویسم چشمک خب دیگه بهتره دور شم از این محیط و برم دنباله برنامه gams ببینم حرف حسابش چیه واسه امتحان ...چشمک

شبم بخیر !


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/٢ ٩:٥٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§