از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

امروز به مناسبت میلاد یکی از معصومین (س) که اسمش هم اسم من هست از مامان و بابام ی دسته گل مریم هدیه گرفتم...

 


†ɢα'§ : دست نوشت

ℭoη†iηuê
۱۳٩۳/۱/٢٩ ٩:٠٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
یارانه نگیرید که دولت نگران است
کفگیر ته دیگ زده دولت تدبیر
باد بدی از جانب صندوق وزان است
دخل همه را کرده طرف خرج عطینا
این کار ز موجودی صندوق عیان است
فیکس است حقوق من و تو در همه سال
نرخ همه اجناس ولی در نوسان است
آن چیز که مفت است فقط جان من و توست
حتی چُس فیل و پفک و چیپس گران است
یارانه نگیرید اگرچند بمیرید
در روز جزا اجر همه باغ جنان است

از فرط نخوردن چه کسی مرده بَبَم جان؟
دانید نخوردن چقدر پرهیجان است؟
ای کاش که سوراخ همه دوخته می شد
آن چاه بزرگی که مسمی به دهان است
یارانه نگیرید که چرک کف دست است
چرکی که پر از میکروب و آسیب و زیان است
این چرک ولی بهر فلانی شده نعمت
بابک همه جا در پی این چرک روان است
طی دو سه سالی شده در چرک شناور
دارایی او گُنده تر از حدس و گمان است
یارانه نگیرید اگر طالب فیضید
این فیض نه آن ناصر با نام و نشان است
از سوژه اگر تا به سحر شعر بگویم
از نوک قلم قافیه چون سیل روان است
جاوید ولیکن بکش آن زیپ دهان را
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
القصه که یارانه نگیرید ز دولت
چون عامل آلزایمر و فتق و سرطان است


†ɢα'§ : fun
۱۳٩۳/۱/٢٩ ۳:٠٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

26406476274334650594.gif

†ɢα'§ : تصویر متحرک
۱۳٩۳/۱/٢٩ ٢:۳۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()


†ɢα'§ : تصویر متحرک
۱۳٩۳/۱/٢٩ ٢:۱٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

پسرها:
۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن.
۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.
۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن.
دخترها:
۱- با ماشین میرن دم بانک.
۲- در آینه آرایششون رو چک میکنن.
۳- به خودشون عطر میزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.
۵- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.
۶- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.
۷- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.
۸- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.
۱۰- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه میکنن.
۱۳- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد میکنن.
۱۵- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.
۱۶- کنسل میکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو میزنن.
۱۸- کنسل میکنن.
۱۹- دوستشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده.
۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) میده.
۲۴- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن.
۲۶- پول رو میگیرن.
۲۷- برمیگردن به ماشین.
۲۸- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.
۲۹- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.
۳۰- استارت میزنن.
۳۱- پنجاه متر میرن جلو.
۳۲- ماشین رو نگه میدارن.
۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشین پیاده میشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
۳۶- سوار ماشین میشن.
۳۷- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرایششون رو توی آینه چک میکنن.
۳۹- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.
۴۰- مندازن توی خیابون اشتباه.
۴۱- برمیگردن.
۴۲- میندازن توی خیابون درست.
۴۳- پنج کیلومتر میرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا انقدر یواش میره)


†ɢα'§ : fun
۱۳٩۳/۱/٢٩ ۱:٥٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()


†ɢα'§ : تصویر متحرک
۱۳٩۳/۱/٢٧ ۱:۳٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

  در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید .

همه این کار را انجام دادند . و تمام باد کنک ها در اتاقی دیگر قرار داده شد.

اعلام شد که هرکس بادکنک خود را ظرف پنج دقیقه پیدا کند. همه به سمت اتاق مذکور رفتن و با شتاب و هرج ومرج به دنبال بادکنک خود گشتند ولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند.

دوباره اعلام شد این بار هرکس بادکنکی را که بر می دارد را به صاحبش دهد .طولی نکشید همه بادکنک  خود را یافتند .

دوباره بلندگو به صدا درامد که این کار دقیقا زندگی ماست .

وقتی تنها به دنبال زندگی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسید . در حالی که شادی ما در شادی دیگران است

شما شادی را به دیگران هدیه دهید تا شاهد امدن شادی در زندگی خود باشید.

 


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩۳/۱/٢٧ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد ...


و جاذبه زمین ، سیب را .


فرقی نمیکند؛


سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست


به جاذبه ای می اندیشم که پروازم میدهد ،


خدا ...


†ɢα'§ : عشق فقط خدا
۱۳٩۳/۱/٢٦ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

در اینه ترا دیدم شبیه یک عادت

سلام یار قدیمی سلام هم صحبت....

شکر خدا نوروز 93 را عالی شروع کردم

15 روز تو سفر بودم

خیلی جا ها رفتم شهر به شهر گشتم و گشتم ...

بخوام بنویسم ی تومار سفر نامه میشه ... حالا کم کم از خاطراتم میگم براتون اگه وقت کنم...

خلاصه اینکه خیلی خوش گذشت ثانیه های طلایی  همراه با ارامش و شادی را سپری کردم که مهم ترین عاملش حضور ادمایی بود که با من همسفر بودن...

ادمایی که به خاطر وجودشون باید خدا را شاکر باشیم ...

چه زود تموم شد این تعطیلات نوروزانه ...

باز من موندم ی هجم زیادی کار انجام نشده و بی برنامه گی ....

ی عالمه کار دارما اما اب و هوای شمال ی جوری لامصب ادم دوست داره همش خواب باشه...

سه روزه اومدم شمال فقط کارم اینه که از رو برنامه هفتگیم ساعتمو کوک کنم برم دانشگاه بیام خونه چایی بخورم بخوابم تا کلاس بعدی حالا فرقی نمیکنه تا کلاس بعدی چند ساعت فاصله باشه یا یک روز...

گاه گاهی هم مامانم اینا وسط خوابم صدام میکنن پاشو شام بخور ...پاشو ناهار بخور ...منم حرف گوش کن !!! و دوباره خواب...

انگار 1000 ساله نخوابیدم راستی چرا من هیچ وقت سیر نمیشم از خواب؟؟؟

برام شده مثل ی تفریح 0-o

زندگیه من دارم ؟؟؟


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۳/۱/۱۸ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§