از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

از ادمها بت نسازید

این خیانت است.

هم به خودتان هم به خودشان.

خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند

و شما در اخر میشوید......سر تا پا کافر خدای خود ساخته.

به یاد زنده یاد خسرو شکیبایی


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩۳/٢/۳٠ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دیـــگه روانشنــــاسی جواب نمیده img src=
باید جانــــور شناس باشی تا بعضیااارو بشنــــاسی !!!


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩۳/٢/٢٤ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

گاهی وقت ها به ی چیزایی که ارزوشونا داری میرسی

بعد تازه میفهمی که چقدر ارزوش از داشتنش قشنگ تر بود

کلا بعضی چیزا و بعضی ادما فقط از دور قشنگن...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۳/٢/٢٤ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

father's day quote


†ɢα'§ : گالری

ℭoη†iηuê
۱۳٩۳/٢/٢۳ ۱:٤٧ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

 

شهید محمد علی جهان آرا، در سال 1333 در خانواده تهی دست، ولی با ایمان دیده به جهان گشود. او هم چون سایر اعضای خانواده خویش، عشق فراوانی به خاندان عصمت و طهارت داشت. جهان آرا از 15 سالگی به صف مبارزه بر ضد طاغوت پیوست و در سال 1349، به عضویت گروه حزب اللّه خرمشهر درآمد و پا به پای افراد این گروه، تلاش وسیعی را در براندازی رژیم پهلوی آغاز کرد. او هیچ گاه از مبارزه بر ضد نظام ستم شاهی غفلت نکرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی، بر این کار تأکید فراوان داشت.

دوران جوانی شهید جهان آرا، هم زمان با حکومت پهلوی و همراه با رنج و محنت بود. مشاهده اوضاع نابسامان کشور، مخالفت صریح رژیم تحت سلطه آمریکا با روحانیان مبارز، محدود کردن مجاهدان مسلمان، ترغیب مردم به بی دینی و فساد، گسترش بی بند و باری و...، موجب شد که او به صف مبارزان مسلمان بپیوندد و بر ضد رژیم قیام کند. بر همین اساس بود که به صف حزب اللّه خرمشهر پیوست و علیه رژیم لب به اعتراض گشود. پس از مدتی فعالیتْ  ساواک  وی و یارانش را شناسایی کرده و به زندان افکند، ولی شکنجه و زندانْ  هیچ گاه وی را از مبارزه و قیام بر ضد رژیم و جان فشانی در راه آرمان های مقدس امام خمینی رحمه الله باز نداشت.

شهید جهان آرا، از جمله مجاهدانی بود که در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی سهم عمده ای داشت. او نجات مردم مسلمان ایران و استقرار احکام خدا را، در سرنگونی رژیم تحت سلطه استکبار می دانست، از این رو پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در تحقق آرمان های والای امام خمینی رحمه الله از هیچ کوششی دریغ نکرده، و مصمم و استوار با رژیم شاه مبارزه کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 1357، آرزوی دیرینه شهید جهان آرا به تحقق پیوست و ایشان شادمان از پیروزی انقلاب اسلامی، کوشش بی وقفه ای را در راه حراست از دستاوردهای انقلاب آغاز کرد


†ɢα'§ : به یاد شهدا

ℭoη†iηuê
۱۳٩۳/٢/۱٧ ۱:٥۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

خونه :

من : حوصلم سر رفت بریم ی جا...

بابا : بعد از ظهر بریم لب دریا قدم بزنیم ؟

من : باشه...

مامان : نه ... چقدر بریم دریا...چند وقته جنگل نرفتیم... بریم ببینیم گل بنفشه ها درومدن...؟؟؟

من و بابام : باشه ...

رفتیم.

جنگل :

داشتیم قدم میزدیم ...

بابام : راستی اقتصاد عمومیت چی شد معرفی به استاد می خواستی بگیری ؟؟؟

دوست نداشتم راجبش صحبت کنم ( شانس منه دیگه : هر وقت کارم گیر مدیر گروهم میفته اخرش این میشه که میگه : متاسفم کاری از دست من بر نمیاد ( هیچ وقت هیچ کاری از دستش بر نمیاد (البته در مورد من (قبلا رک بود این جمله را درجا می گفت تازگیا گمانه زنی میکنه با مسولین بعد میگه) اما به طور کلی ادم کار را بندازیه ...

من : بی خیال بابا الان درموردش صحبت کنیم سگ درونش فعال میشه میاد پاچمونا می گیره...(ی گله گاو همزمان از اون نزدیکا داشت رد می شد ) هنوز جملم تموم نشده بود که چشمم افتاد به سگ گله ... یهو پریدم بغل بابام هیجان زده گفتم : وااااااای باباییییی سگ...

بابام : با خنده گفت الان داری منو فوش میدی؟؟؟

من : نبخدا راست میگم اوناهاشش...

بابام : اخ اخ اخ استادتو دیدی؟؟؟

من : یهو زدم زیر خنده گفتم نه ی سگ واقعیه...

بابام : اها سگ درونشو دیدی... ^_^

من : ^_^

مامان : @-@

چند قدم جلو تر من هنوز محو تماشای گله گاوا بودم برام جالب بود که چطوری بدون چوپون میان چرا می کنن راهشونا گم نمی کنن که باز چشم خورد به ی سگ گنده تر تازه فهمیدم مورد قبلی تولش بود...

من : وااااااااای مامانی سگ...!!!

مامان : باز استادتونا دیدی...؟؟؟

من : نه فکر کنم اون باباشه...

بابام : الان بطور نامحسوس به استاد گفتی پدرسگ... ؟؟؟

من : 0_o

مامان : اصلا بریم خونه !!! دو دقیقه مارا اوردی بیرون انقدر سگ سگ کردین روزمون خراب شد...

بابام : روزمون سگی شد...^_^

اینم از بعد از ظهر سگی ما.


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۳/٢/۱٥ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

نقل است که یکی از عرفا به نام " سری سقطی " می‏گفت : من سی سال است که‏ استغفار می‏کنم به خاطر یک " الحمد لله " که گفته ام . گفتند چطور ؟ گفت: من در بغداد دکاندار بودم یکوقت خبر رسید که فلان بازار بغداد را آتش گرفت و سوخت . دکان من هم در آن بازار بود .

به سرعت رفتم ببینم دکان من سوخته یا نه ؟ یک کسی به من گفت : آتش به دکان تو سرایت نکرده، گفتم : الحمدلله. بعد با خودم فکر کردم که آیا تنها تو در دنیا بودی ؟ بالاخره آتش چهار تا دکان را سوخته دکان تو را نسوخته یعنی‏ دکان دیگری را سوخته، " الحمدلله " معنایش این است که الحمدلله آتش‏ دکان مرا نسوخت ، دکان او را سوخت پس من راضی شدم به اینکه دکان او سوخته بشود و دکان من سوخته نشود بعد به خودم گفتم : او لا تهتم للمسلمین‏ سر ! تو غصه مسلمین در دلت نیست ؟  (1)    و من سی سال است که‏ دارم استغفار آن الحمدلله را می‏کنم .

..........................................................................................................

پی نوشت:

 1 ) اشاره است به حدیث پیغمبر : « من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم »:  هر کس که صبح کند و همتش خدمت به مسلمانان نباشد ، او مسلمان نیستاصول کافی ، ج 3 ، باب 258 ، ص 239 ، حدیث 5 ، و سفینه البحار ، ج 2 ص . 723

+  این داستان را هم سعدی به‏ شعر در آورده است.

+ منبع داستان: استاد شهید مطهری، فلسفه اخلاق، ص 17-18


†ɢα'§ : زندگی به سبک اسلام
۱۳٩۳/٢/۱۳ ٧:٥٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

حضرت معصومه (س):
برای هر چیزی دارویی است و داروی گناهان استغفار است.


†ɢα'§ : زندگی به سبک اسلام
۱۳٩۳/٢/۱۳ ٧:۳٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

با بچه ها سرگرم حرف درس و علم بودیم یکی از بچه ها گفت توجه کردین حالا مثل قبلا دانشمند خیلی نداریم یعنی هر دانشمندی رو در هر رشته ای که میگن مربوط به قدیمه?
یکی دیگه گفت:الآن هم داریم ولی چون تحریم هستیم بهمون نمیگن که پیشرفت نکنیم!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۳/٢/۱۳ ٧:۳٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

کیا با این گزینه ها خاطره دارن؟
-پفک کامک(حلقه ایا)
-کیک پم پم
-بستنی قیفیا که روش یه مشما داشت(بدون بسته بندی)
قیمت همشونم 25 تومن بود


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩۳/٢/۱۳ ٧:٢۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

مورد داشتیم وقتی واسش خواستگار میاد فیسبوک دی اکتیو میکنه، وقتی میره باز اکتیو میکنه. یه چیزی شبیه توقف غنی سازی اورانیوم در برابر بازرسان آژانس


†ɢα'§ : fun
۱۳٩۳/٢/٧ ۸:٢٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

به بعضیام باس گفت...
ببین عزیزم!
من یدفه قید قرمه سبزی رو زدم...
دو دفعه هم قید ته دیگ ماکارونی رو زدم...
تو ک دیگه تو زندگیم ازینا بالاتر نیستی که!!!!!!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩۳/٢/٧ ۸:٢۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

0_o مورد داشتیم دختره باکلیپس دیده نشوده...رفته باچکمه اومده....0_O


†ɢα'§ : fun
۱۳٩۳/٢/٧ ۸:۱٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

اون روز : دوشنبه 1 اردیبهشت 1393

زمان : ساعت هشت و ده دقیقه ی صبح

مکان : کلاس 103b انتهای راهرو

ی روز قشنگ و افتابی شازده خوش خوشکان داشت می رفت سر کلاس اقتصاد عمومی 1

توی راهرو سه تا خانوم با قد های متوسط بودن که داشتن هر و کر می کردن ... به حدی نیش تا بناگوش باز بود که از راه دور زبون کوچیکشون از ته حلقشون قابل رویت بود و انگار از شدت خنده تعادشونا از دست داده بودن و طی ی حالت نوسانی هی به نیمکت های دو طرف راهروی انتظار می خوردن و گاهی هم که حالت دل پیچه بهشون دست میداد کمی دولا راست می شدن حالا اینکه چی میگفتن بماند....


†ɢα'§ : دست نوشت

ℭoη†iηuê
۱۳٩۳/٢/۳ ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§