از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

امشب افطار دعوت داشتیم یجا... کوچولوشون این قضیه پنکه و دراوردن صدا هایی از قبیل آآآآ و ... را تازه کشف کرده بود این بود که هی میرفت جلوی پنکه وایمیستاد از پژواک صداهایی که در میاورد حسابی خر کیف میشد و ذوق میکرد غافل از اینکه داشت رو اعصاب بقیه پیاده روی می کرد مامانش که حسابی از دستش کلافه شده بود گفت : این کارا را کنی مثل اون خره که تو اون کارتونه نشون میداد بلند آر-آر می کرد هیشکی باهاش دوست نمیشد و همه ازش بدشون میومد میشی اونوقت هیشکی باهات دوست نمیشه و همه از تو بدشون میاد بیچاره بچشونم ساکت شد رفت ی گوشه نشست....

تاحالا تو زندگیش اینقدر قانع نشده بود....


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۳/٤/۳٠ ۳:۳٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ساعت یک و چهل و سه دقیقه ی بامداد

دستام کوچیکتر از این حرفا بود که دستاش تو دستام جا بگیره و گرمای نداشتش التیامی بشه بر دردش...بدتر از اون شنیدن صدای نفس نفس زدن کسی بود که نفسش بهنفس اون بند بود...

تشخیص دکتر از این بیماری سوسولیا بود : پنیک عصبی حاصل از استرس و افکار از نظر من الکی و از نظر اون دولکی...

ساعت سه و بیست و پنج دقیقه بامداد

سحری ی بشقاب موکارانی پروانه ای سرد داشتم با یه تیکه تهدیگ سیب زمینی ی کاسه پر سالاد کاهو هم داشتم اما انگیزه اى برای خوردنش نداشتم. حرص از دست ندادن چایی و بامیه لذت خوردن موکارانی را ازم گرفت... وای خدای من هفت دقیقه تا اذان صبح باقی نمونده ... میوه هامم برسم بخورن دیگه از خدا هیچی نمیخوام...

چشمک


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۳/٤/٢٧ ۳:٥۸ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ی جا نوشته بود : نزدیک میدون تجریش تو این گرما ی قاچ هندوانه قرمز دستشه و تندوتند گازش میزنه...

یکی بهش میگه : نخور حرومه...!

پرورو جواب میده : ما به حلال و حرومش کار نداریم ، به خاصیتش کار داریم!

بعد یکی زیرش کامنت گزاشته بود : گربه تو روحش ، نه بخاطر روزه خوریش ، بخاطر تک خوریش... :)


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۳/٤/٢٧ ۳:٤٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

یارو میره قنادی شیرنی کشمشی بخره میبینه شیرنی کشمشیاش کشمشش کمه به شیرنی فروشه میگه: اقا شما چرا تو شیرنی کشمشیاتون کشمش نیست؟

شیرنی فروشه هم میگه شما شیرنی ناپلئونی میخری وسط هر کدومش ی ناپلئونه؟؟؟


†ɢα'§ : fun
۱۳٩۳/٤/٢٧ ۳:٤٥ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز رفته بودم مخابرات دانشگاه شماره یکی از اساتید را بگیرم

یه خانوم اونجا بود میگه از کجا فهمیدی باید بیای اینجا ! ! ! فکر کرده همه مثل خودش خنگن. . .

نداد که گفت برای ما مسولیت داره. . .

شیتونه میگه شماره استادرو از یه جا دیگه گیر بیاری زنگ بزنی بهش بگی شمارتونا از مخابرات گرفتم بندازیشون به جون هم . . .

خبیسم خودتونین


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۳/٤/٢۱ ۸:٥٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ساعت چهار و سی دقیقه بعد از ظهر سه شنبه ...

صندلی 241 کلاس 201 بود که انتظارمو می کشید...

امتحان تستی بود...

نمیدونم چرا توی کلاس با پنجره های بسته باد هی برگه هامونا جابه جا می کرد ...چشمک

ساعت 10 دقیقه به 5 بود که اخرین برگه امتحانیما تحویل مراقب دادم و خلاص...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۳/٤/۳ ٦:۳٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

گر سینه شود تنگ خدا با ما هست

گر پای شود لنگ ، خدا با ما هست

دل را به حریم عشق بسپار و برو...

فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست


†ɢα'§ : عشق فقط خدا
۱۳٩۳/٤/۳ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

یکی از فانتزیام این که کارای مهمی که تو طول هفته باید انجام بدم را تو تقویم رو میزیم یادداشت کنم ...بعد بعد از ی مدت طولانی برم سراغ تقویم رومیزیم و ببینم کارای مهمی که یادداشت کرده بودم منقضی شده و من یادم رفته انجام بدم...

یکی بهم گفت : این اخلاقت ذاتیه یا براش تلاش هم می کنی...

منم بهش گفتم : نه فقط ی حساسیت فصلیه...


†ɢα'§ : دست نوشت, fun
۱۳٩۳/٤/۳ ٩:٥۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

مورد داشتیم طرف میخواسته واسه بچش فیلتر شکن بخره که تو سایتای غیر اخلاقی نره...!!!

(طرف از مسولین رده بالای مملکت بوده ها نه ی ادم بی سواد...)

چشمکخدایا این سوژه ها را از ما نگیر...چشمک


†ɢα'§ : دست نوشت, fun
۱۳٩۳/٤/۳ ٩:٤٥ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

گاهی نمیتونم تشخیص بدم که

من واقعا الان گشنمه یا فقط حوصلم سر رفته !


†ɢα'§ : fun
۱۳٩۳/٤/٢ ٤:۳٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§