از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes
دوست دارم از سرما یخ کنم ، بعد برم زیر پتو گرم شم ...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

غمگین تر از آدمى که انگیزه اى واسه ادامه دادن نداره ،اون آدم دلتنگیه
که تو قبرستون باید دنبال سنگ قبر افراد مورد علاقش بگرده...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

صبح کتاب اقتصاد مهندسى رو گذاشتم تو کیفم

کلی خوشحال شد و بالا و پایین پرید از اینکه امروز میخوام با خودم ببرمش ،

اومدم برم دیدم کیفم سنگین شده ، درش آوردم ،

حسابى از دستم ناراحت شد و با هام قهر کرد....

فکر کنم الان باید برم از دلش در بیارم ....


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز از سر ظهر که از خواب بیدار شدم و ناهار خوردم

رفتم دانشگاه تا ساعت ۴بعد از ظهر ى ریز کلاس داشتم

الانم اومدم خونه واسه خودم چایی ریختم و

رمان کافه پیانو رو دانلود کردم دارم میخونم :)

خسته نباشم واقعا :)


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بهش گفتم: زندگی ما زندگی جالبی‌یه هما.
بین تراژدی محض و کمدی ناب؛دائم داره پیچ و تاب می‌خوره.
یعنی یه جور ِ غم‌انگیز، خنده‌دار. یا شایدم یه جور ِ خنده‌‌دار غم‌انگیز باشه.
چیزی‌ام نیس که وسط شو پر کنه.
همه‌ی نکبتی‌ام که دچارشیم مال همینه...
همین که هیچ‌چی ‌مون حد وسط نیس هما. هیچ‌چی ‌مون.


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٤/٢/٢٢ ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

زنگ میزدن....

ما هم که تو پلاس بودیم هى با خودم گفتم این پستا بخونم میرم درا بازمیکنم ،

این کامنتم بخونم میرم درا باز میکنم ، این کلیپم ببینم ...

یهو به خودم اومدم دیدم دیگه اصلا تو پلاس نیستم تو اینستام !

الان دوباره اومدم تو پلاس یادم افتاد که میخواستم برم درا باز کنم

ولى دیگه صدا زنگى نمیومد باز نرفتم !!!

حتما طرف تا الان فکر کرده خونه نیستیم رفته...

:))


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز از بیکارى ساعت ها کنار دریا بستنى و چیپس و اب پرتقال و بلال و اینا خوردیم
به اتفاق آقاى پدر تا خورشیدم از دستمون خسته شد و تو افق محو شد

من : بابایی شام چی داریم؟

بابا : @_@ تو چرا سیر نمیشی ؟! الان واقعا تو شام میخواى از من ؟؟!!

من : اوهوم ، از اون مثلث مثلثى ها ...

†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بیخیال این حوادث
راضیم به تو به رویا

به ى فنجون قهوه ى داغ

پشت میز کار فردا ...


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٤/٢/٢٢ ٩:٥۸ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

.ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺧﻮﺏ ﺷﻨﺎﺧﺖ... !!

ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﺯﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ...

ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻣﻨﻈﻖ ﺷﺎﻥ ...

ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺍﺩﺏ ﺷﺎﻥ...

ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ...

ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺷﻌﻮﺭ ﺷﺎﻥ ...

ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﺎﻥ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻣﻬﺮﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺷﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﻓﺮﺍﺩ ، ﻣﺎﺩﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺮ ﻭﻓﻖ ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺳﺖ ،

ﭼﻨﺎﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﻣﻮﺩﺏ ﻭ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﺷﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﮕﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !!!

ﻭﻟﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻭ ﯾﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﯼ ﻭ ﯾﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻧﺎ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪﯼ ﺭﻧﺠﯿﺪﻩ ﺷﻮﻧﺪ .

ﺣﺎﻻ ﺗﺎﺯﻩ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﻧﺎﻣﺒﺎﺭﮎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺎﻧﻨﺪ ... !

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻪ ﺍﺩﺏ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻣﺮﺍﻡ ﻭ ﻧﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻣﺤﺒﺖ !

ﺍﺯ اﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺮﺣﺬﺭ ﺑﺎﺷﯿﺪ !

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﻼﯾﻤﺖ ﺍﻫﻞ ﺍﺩﺏ ﻭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ

ﺑﺎ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﻧﺎﻣﻼﯾﻤﺖ ها نمیتواند زبان خویش را کنترل کند ﻭ

ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺘﺶ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ، ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ...!!!

ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﻭﺡ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ...

ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺩﺏ ﻭ ﺍﺻﺎﻟﺖ ﻭ ﻧﺠﺎﺑﺖ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺑﯿﺎﺯﻣﺎﯾﯿﺪ...!!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ٩:٥۳ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

یاد بگیریم به یکدیگر مهربانى و محبت هدیه دهیم .


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ٩:٤٤ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز تو جمع دوستان نچندان صمیمى یکى داشت خارج از کوپنش حرف میزد ...

من منتظر عکس العمل دوستان بودم ، دیدم همه بى تفاوت ...

همچنان این داشت همینجور حرف میزد ، حوصلمو سر برد ...

اومدم ی تذکر محترمانه بدم

( دقت بفرمایید اومدم یعنى قصد کردم ، هنوز جمله بندى هام تو ذهنم تموم نشده بود ، انگار از قیافم فهمید که میخوام یچى بگم ... )

یهو شبیه جقجقه شد صداش انقدر با حرص سعى میکرد عقایدشا منتقل کنه به من!

بی خیال شدم ی لبخند زدم گفتم عزیزم منکه چیزى نگفتم

گفت نه اخه شبیه اینایی بودى که میخواستی یچی بگى!!!

یعنى شانس آوردما ، نا غافل داشتم پا میزاشتم رو دمه خر ....


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ٩:۳٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

قرار گزاشتیم ۴ روز اول هفته بابا آشپزى کنه ٣ روز آخر هفته من !

چیزى که داره اتفاق میفته ۴ روز اول هفته بابا آشپزى میکنه

٣روز آخر هفته بابا اشپزى میکنه...

تنبل هم خودتونید :)


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ٩:۳٦ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دلم یک دوست میخواهد ، که اوقاتى که دل تنگم

بگوید : خانه را ول کن ، بگو من کى ؟ کجا ؟ باشم


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٤/٢/٢٢ ۸:۳٥ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

آینه ها لطف دارن ، وگرنه ما داغون تر از این حرفاییم!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/٢٢ ۸:۳۳ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

مهربان بودن مهم ترین قسمت انسان بودن است .
این دل انسان است که او را سعادتمند و ثروتمند می کند .

انسان با آنچه که هست ثروتمند است نه با آنچه که دارد!

آرامش سهم کسانى است که بى منت میبخشند ،
بى کینه میخندند و در نهایت با سخاوت محبتشان را اکرام مى کنند


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٤/٢/٢٢ ۸:٢۸ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچکسی ، هیچ کجا ، به تو مانند نشد


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩٤/٢/۱ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

اینکه بعضى ها فلفل دوست دارن ،

معنیش این نیست که فلفل دهنشون رو نمى سوزونه ،

معنیش این هست که دوست دارن فلفل دهنشون رو بسوزونه!!!


†ɢα'§ :
۱۳٩٤/٢/۱ ٥:٥۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

سال هاست در به در کوچه ی تنهاییم

سال هاست تشنه ی یک صحبت طولانیم


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/۱ ٥:٥٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

مسئله هسته‌ای داره فرهنگ محاوره ی مردم رو هم عوض می‌کنه!

به دوستم میگم خواستگاری‌ات چطور پیش رفت؟

میگه: پیشرفتهای مهمی حاصل شده ولی هنوز ابهامات زیادی باقی مانده!


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٤/٢/۱ ٥:٤۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بهش گفتم : مهربون...

گفت : مهربون فوشه ؟؟؟!!!

گفتم : نه مهربون فوش نیست ، ولی مهربون باش با کسی که امیدش به توست ...


†ɢα'§ :
۱۳٩٤/٢/۱ ٥:٢٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

من و تشویش محال است محال است محال!

مثلا قرق خوشی ، اوج قرارم الکی...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/۱ ٥:۱۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروزجلو اینه با خودم که چشم تو چشم شدم گفتم :

نگاهم کن فقط ، برای یک لحظه

آخه نگاه تو ، ارامش محضه...

که یهو صدا زنگ در مجبورم کرد با خود درونم خدافظی کنم و به مهمون بازی نو روزیم ادامه بدم ...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/۱ ٥:۱٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

+ چرا شما را دو هفته زود تر تعطیل کردن ؟
- تعطیل نکردن...
+ پس چی ؟
- من نرفتم...
+ بهت گیر نمیدن؟
- نوچ...
+ چرا اونوقت ؟
- دروغ مستحبى گفتم...

†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/۱ ٤:٥٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

شادیاما با اونا قسمت میکنم که تو غم و تنهایى هام شریک بودن...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/۱ ٤:٥۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

به بعضى ها هم باید گفت :

عقده واژه ى غریبى بود ، که دیگه نیست...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/۱ ٤:٤٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بعضیا هم هستن که باید گاهی بهشون زنگ بزنی و بدون سلام و علیک بگی

"چه خوبه که نیستی به نبودنت ادامه بده".

بعد بدون خدافظی گوشی رو قطع کنی.


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/۱ ٤:٤٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

پسر خالم ی پست گذاشته تو اینستا که عکس دخدر کوچولوشه که جلوش ی پیتزاست

بعد خودش زیرش کامنت گذاشته : میگن چرا چاقی با همچین خانوم هنرمندی.....

منم کامنت گزاشتم : اخه پیتزا درست کردن که کاری نداره ، یجور میگه انگار قورمه سبزیه ...

جواب داده : اینا یکی بگه که فقط بلد نباشه سالاد ریز درست کنه :))

واقعا فک و فامیله ما داریم ؟؟؟!!! @-@


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٤/٢/۱ ٤:۳٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§