از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

ی حسى درونم میگه من در اینده شخص بزرگ و بنامى میشم و روسیاهى به بعضیا میمونه ...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٥/۱/٤ ٩:٥۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

خیلی دوست داشت کمکم کنه ولى خب کاری هم از دستش بر نمیومد ...

میتونست کمکم کنه منتها وقت نداشت...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٥/۱/٢ ٧:٢٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

به امید روزى که ى دکتر حرفه اى و متخصص یاد گذشتش کنه و لابه لاى ورق خاطراتش یهو چشمش بیفته به این پست و شگفت زده بگه ...

اوووه یادش بخیر چه ارزوهایی داشتم...

شایدم ی کارخونه دار حتا ...

یا ...

هرچى...

انشاالله ى روز ارزو هایه همه براشون خاطره شه...

سال نو مبارک!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٥/۱/٢ ٧:۱٦ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§