از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

روی ماه دستمال نمدار می کشم
نوک قاشق اسمونو می چشم
می پاشم ستاره هارو سر رات
که بیای قدم بذاری رو چشم
شبا رو جمع می کنم تا می زنم
رنگ روغنی به فردا می زنم
همه ی تلخیارو دور می ریزم
طعم شیرینی به دریا می زنم
واسه ی اومدنت برنامه هاست
همه ی جاده ها ابپاشی می شه
نوک هر پرنده ای شاخه گلی
کف رودخونه هامون کاشی میشه
یه حساب تازه ای باز می کنم
شکل ماهتو پس انداز می کنم


†ɢα'§ : محمد صالح علا
۱۳٩٠/۸/۱٦ ۱:٥٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§