از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

اون موقع هافرشته مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیمفرشته


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ۳:٢۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§