از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

دوران کودکی یادش بخیر مامان و بابا می خواستن بخوابند !من نمی خواستمتعجب

به من می گفتن حالا که نمی خوای بخوابی چشماتو ببند خواب نره تو چشمات ی وقت خوابت بگیره...!!!

منم از ترس اینکه خوابم نبره چشمامو می بستم چشمک

سه سوت خوابم می بردخنده...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٠/۱٠/٢٤ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§