از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes
امروز ناخوداگاه یاد جملات جالب کودکی هام افتادم .تعجب

شیطانکشتم شپش شپش کش شش پا را .شیطان

زبانچایی داغه ، دایی چاقه !زبان

نیشخندسه شیشه شیر ، سه سیر سرشیر.نیشخند

ابلهامشب شب سه شمبه س ، فردا شبم سه شمبه س ، این سه 3 شب اون سه 3 شب هر سه 3 شب سه شمبه س.ابله

سبزسپر جلو ماشین عقبی خورد به سپر عقب ماشین جلویی.سبز

یولشش سیخ جیگر سیخی شش زاریول

هیپنوتیزمسربازی سر بازی سرسره بازی سر سرباز سرسره بازی را شکست.هیپنوتیزم

 


هوراآن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی هورا

ابرودختره این‌جا نشسته گریه می‌کنه زاری می‌کنه از برای من یکی رو بزن!ابرو!

فرشتهدستمال من زیر درخت آلبالو گم شده!...سواد داری؟!!! نچ نچ نچ ، بی سوادی ؟!فرشته

آخده، بیست، سه پونزده، هزار و شصت و شونزده هر کی میگه شونزده نیست هیفده هیجده نوزده بیست ...آخ

عینکیادش بخیر ...عینک

قلبامیدوارم جملات کودکی ها رو از یاد نبریم ...قلب


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ۳:٢۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§