از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

آن روزها که جنگ برپا شده بود تا مرد از نامرد شناخته شود،آنان که مرد جنگ بودند ایستادند تا مردانگی از پای ننشیند. آنان جنگ نکردند،جنگ را زندگی کردند و اینگونه بود که در وانفسای جنگ به دنیا و مافیها خنده کردند.نه اینکه مرگ را فراموش کرده باشند که بیش از هر کسی با مرگ انس گرفته بودند.مرگ را به سخره گرفته بودندو به ترس از مرگ مردانه می خندیدند...


†ɢα'§ : به یاد شهدا
۱۳٩۱/۳/٧ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§