از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

باز هم خواب ریاضی دیده ام
خواب خطهای موازی دیده ام
خواب دیدم می خوانم ایگرگ زگوند
خنجر دیفرانسیل هم گشته کند


از سر هر جای گشتی میپرم
دامن هر اتحادی می درم
دست و پای بازه ها را بسته ام
از کمند منحنی ها رسته ام
شیب هر خط را به تندی می دوم
گوش هر ایگرگ و شئ را می جوم
گاه در زندان قدر مطلقم
گاه اسیر زلف حد و مشتقم
گاه خط ها را موازی می کنم با توانها نقطه ها بازی می کنم
لشگری تمرین دارم بی شمار
تیمی از فرمول دارم در کنار
ناگهان دیدم توابع مرده اند
پاره خط نقطه ها پژمرده اند
کاروان جذر ها کوچیده است
استخان کسرها پوسیده است
از لگ و بسط و نپر آثار نیست
ردپایی از خط و بردار نیست
هیچکس را زین مصیبت غم نبود
صفر صفرم هم دگر مبهم نبود
آری آری خواب افسون می کند
عقده را از سینه بیرون می کند
مردم از این ایکس و ایگرگ داد داد روز های بی ریاضی یاد باد.


†ɢα'§ : ریاضی به سبک شازده
۱۳٩٠/۸/٢۱ ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§