از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

دم اذان مغرب بود

قران برداشتم

بدون اینکه دنبال سوره خاصی باشم بازش کردم...

خوندم... چند تا ایه خوندم...

اشفته شدم ! حسابی ریختم بهم....

اخه...اخه...

شصتم خبر دار شد که جزو اون دسته ادماییم که قرار روز قیامت عقوبت الهی شامل حالم بشه...نگران

حالا چیکار کنم با این همه سال بی راهه رفتن...؟؟؟

خدایا ببخشید!

با خودم گفتم:یعنی می بخشه؟!نگران

                   این همه سهل انگاری حالا فقط ببخشید!!! همین !!!

باز گفتم: نه همین همینم که نه! جبران می کنم!

             اصلا از خودش می خوام که منو ببخشه و کمکم کنه جبران کنم...

حسابی شرمنده شدم و فراوان سپاسگزار که راه و از بی راه نشونم داد...!!!

خوب شد الان فهمیدم لااقل می تونم برای جبرانش ی کاری کنم...!!!

اگه...وااااااااااااااااای بد بخت می شدم...

من بنده ی خوبی براش نبودم ولی همیشه لطف داشته و دستم را گرفته...

دیوانه ی معرفتشم!

وقتی انقدر هوای منی که داشتم بیراهه می رفتمو داشته....

ببین با اونا که تو راهشن چیکار می کن....


†ɢα'§ : دست نوشت, عشق فقط خدا
۱۳٩۱/۱٠/٢٤ ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§