از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

شازده در حالی که سخت مشغول حل تمرینات فیزیک بود زیرلب دیوید هالیدی را به خاطر کتاب زیر دستش که نوشته ی وی بود سر زنش می کرد و در دل ارزو می کرد که کاش هیچ گاه این شب صبح نشود...!!!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۱/۱٠/۳٠ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§