از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

جلسه اخر درست روز امتحان اولین باری بود که استاد درس مربوطه را می دیدم

همین قدر می دونستم که ساعت 2:30 امتحان جوشکاری دارم(عملی)

داشتم می رفتم سر جلسه

گوشیم زنگ خورد

سلام کجایی؟

سلام دارم میام

میدونستی امروز امتحان کتبی هم هست؟

نه کی گفته؟ قرار نبود...!!!

چه میدونم بچه ها میگن...

غلط کردن! ...

رسیدیم دیدیم استاد انگار سر یکی از کلاساش که اکثر بچه های جوشکاری هم بودن تاریخ امتحانا عوض کرده

تو دلم هرچی فش بلد بودم بهش دادم

چاره ای نداشتم جز تقلب!

بدشانسی جزوه هم همرام نبود

خوشبختانه جور شد

اما منو چه به تقلب!

استاد اومد

من:استاد ما امادگی امتحان کتبی نداریم قرار بود امتحان فردا باشه!

استاد: شما شاگرد من هستید؟

من: بله

استاد: ولی من تا حالا شما را ندیدم این اولین باره تا حالا کجا بودی؟؟؟

من: منم تا حالا شما را ندیدم ! سر همه کلاس ها هم حاضر بودم! شما کجا بودی؟؟؟

(قابل توجه: استاد هیچ وقت خودش سر کلاس نمیومد و یکی دیگه را  جای خودش میفرستاد!!!)

استاد: شما 4شنبه امتحان بده با گروه مکانیک

من: باشه

دست بر قضا بچه های مکانیک همه اومده بودن با ما امتحان بدن که 4شنبه برن فرجه نیان

استادم دید واسش نمی صرفه واسه من ی نفر پاشه بیاد دانشگاه گفت اشکال نداره شما هم بشین امتحان بده!

منم حرف گوش کنَ!

استاد همه ی تلاش خودشو کرد نبینه من دارم تقلب می کنم...

روم نمی شد برگمو بهش بدم

اخه برگم از برگه اونایی که میدونستن امروز امتحان داریم پروپیمون تر بود!

مفت مفت شدم بیست!

نوش جونم!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩۱/۱۱/۱٢ ۳:۱٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§