از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

همزبون خوب من یه ماهی قشنگ بود

ولی امروز می دونم دلش همیشه تنگ بود

ماهی تنگ بلور سنگ صبور من بود

زندون تنگ ماهی تنگ بلور من بود

Avazak_ir-Beauty102.jpg

چشاش یه حرفی می زد

انگار یه چیزی کم داشت

اون پولک های روشن

رنگ غبار غم داشت

با سر به شیشه می زد

دور خودش می چرخید

گم می شد اشکاش تو آب

چشمای من نمی دید

وای که نمی دونستم

تاب قفس نداره

یه روز رفتم سراغش

دیدم نفس نداره

براش گریه می کردم

ولی چشماش نمی دید

انگار تو اون لحظه ها

خواب دریا رو می دید

انگار می گفت که ماهی

توی دریا قشنگه

ماهی تنگ بلور

یه ماهی دلتنگه


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩۱/۱۱/۱٧ ٥:٠۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§