از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

الهی!

باخاطری خسته، دل به جود و کرم تو بسته...

دست از پاچه خواری اساتید شسته

و در انتظار نمرات نشسته ام.

گر پاس شوند کریمی، پاس نشوند حکیمی.


نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم که چاره ای ندارم جز اینکه بر همین درگاه بمانم و بخوانم و بخوانم.

الهی شهریه ها بالاست که می دانی و جیب ما خالی است که می بینی.
نه پای گریز از امتحان دارم و نه زبان ستیز با استاد...

اصلا الهی دانشجویی را چه شاید و از او چه باید؟

دستم بگیر که تو خدایی و درمانی و مرا همچو استاد نمی رانی...


†ɢα'§ : از هر دری سخنی
۱۳٩۱/۱۱/۱٩ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§