از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

« من یکی را می شناختم که... »

در میانه جمله ام بودم که فکر کردم کیسوال

یادم امد کسی که من می شناختم  ادم واقعی نبود!

شخصیت کتابی بود که خوانده بودمچشمک

کتاب ها با ادم این کار را میکنند تعجبکم کم تبدیل می شوند به تجربه های شخصی هر کسی...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٠/۸/٢۸ ٩:۳٠ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§