از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

تازه داشت اشناییمون گل مینداخت که لجبازیمون سر ی موضوع الکی کارو کشوند به خداحافظی
مرده شور این غرور بی صاحاب را ببرند که قامتش سر به فلک میکشه و اندازه ی زمین تا اسمون فاصله میندازه بین قلب های عاشق مهربون...
قلب هایی که با هر تپش تداعی می کرد در خاطرمان عشق!
ومن با تمام وجودم باور کردم
هر تپش را...
عشق را...
باور کردم عشق را!
که تا ان زمان مبهم ترین واژه ی زندگیم بود!
راست است که می گویند : مجنون میکند
اصلا عشق یعنی جنون!
جنون یعنی دلتنگی!
و چه کابوسیست وقتی دلتنگی به فرضی محال مبدل شود
که نشود کاری برایش کرد!!!
مثل فاصله ی زمین تا اسمان...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱/۱٤ ٤:۱٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§