از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

ی جایی ی ایستگاهی  هست که جلوش ی عالمه از این ماشینا که این پایین عکسشو گزاشتم وایستاده...

دانشجو ها یکان یکان و دوگان دوگان گاهی هم چند گان چند گان با لب خندان شادو  شنگول مثل منگول و حبه ئ انگور میان سوارش میشن....

راننده هم ی اهنگ از همونا که تو دیسکو ریسکو ها میزارن میزاره و مسافراشم در همون حالت نشسته بدون اینکه مزاحم نفر بغلی بشن درجا واسه دل خودشونا ی وقت فکر بد نکنید قر میدن و قرمیدن تا رابطه قر و کمر و فنر برقرار شه ! اونا هم به مقصد میرسن...

شما هم دوست دارید چهره های خندونشونا ببینید؟

باشه اینم ی عکس از نمای داخل ...

نخند  اقا مگه من با شما شوخی دارم ؟عصبانی

دارم جدی حرف می زنم...

همینجور که مشاهده کردید گله ای و فله ای میرن university

اونجا هم از صفر تا صد همه خوشحال و شاد و خندانند و قدر یکدیگر را می دانند

اونایی که واحد های بیشتری افتادن و 8 ترم دانشگاشون شده 80 ترم و جای 3 ترم مشروطی 30 ترم مشروط شدن و هیچ وقتم از دانشگاه اخراج نشدن انگار قرار مادام العمر اونجا بمونن شاد و خندان ترند و قدر یکدیگر را بیش تر می دانند....


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٢/٢۱ ٩:٢۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§