از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

دوشنبه ها ساعت 7 صبح کلاس محاسبات عددی دارم

دانشجو ها میان در و داغون

گیج و ملنگن از بی خوابی...

خمیازه می کشنخمیازه

خمیازه ها دهنشون 3 متر باز و بسته میشه...

امروز یکیشون اومد رفت ته کلاس دستتشو گزاشته بود رو پیشونیش خسته و خواب الود...

استاد گفت : چته تو چرا اینجوریی؟ انگار تحت فشاری؟ ناراحتی؟ حالت خوب نیست برو بیرون اینجا کار خرابی نکنی؟چشمک بد میشه ها ...

اینا که گفت : دانشجو ها اینجوری شدن

قهقههقهقههقهقهه

--------------------------------------------------------------------------------------

چکش : دانشجوهای خلاق کار خرابی را = شاشیدن میدونن!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٢/٢۳ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§