از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

با اینکه چند سال از انقلاب گذشته بود و دیگه حتی تو روستا ها هم مدرسه ها تفکیک جنسیتی شده بود اما تو تهران تو شهرک ما و تو محله ی سوهانک هنوز دوتا دبستان بود که تفکیک جنسیتی نشده بود! یعنی دختر پسر قاطی بود!

جمعیت مدرسه 5تا پایه رو هم 100 نفر بود

تازه معلم (خانم)و مدیر(خانم) و ناظم (اقا) و فراش ( بابای مدرسه ) را هم حساب کردم

هر کسیم بچشو اونجا ثبت نام نمی کرد خانواده ها ی خاصی بودن !

هممون یا یکی ی دونه بودیم یا تک فرزند...

یونیفرم : واسه دخترا شلوار لی با مانتو سورمه ای مقنعه سفید و واسه پسرا شلوار لی با پیرهن سفید ولی ما (این مایی که میگم یعنی کل دانش اموزای مدرسه ) هرچی عشقمون می کشید می پوشیدیم ...

زنگ ورزش پسرا دوست داشتن گل کوچیک بازی کنن دخترا وسطی و لیلی و...

بیش تر وسطی دوست داشتیم بعد برای اینکه با هم دعوامون نشه مربی ورزش می گفت ی هفته دخترو پسر گل کوچیک بزنیم هفته ی دیگه وسطی...!

خلاصه اینجوری شد که پای ما به فوتبال باز شد...


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۳/۱ ٢:۳٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§