از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

شما یادتون نمیاد بچه بودیم چقدر ازین ستاره ها درست می کردیم...

نمیدونم شما هم درست می کردید یا نه؟

ولی من که خیلی دوسشون داشتم....

گریه من دوستای اون زمانو میخوام...گریه

اهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

کجایید تا بازم با هم ستاره درست کنیم بریزیم تو شیشه شبا بزاریم بالا سرمون ...

که به خیال خودمون ستاره های اسمونو چیدیم...

و روزها صبح که از خواب بیدار شدیم به جای شستن دست و صورت

شمردن ستاره اولین کارمون باشه ...

که ی وقت نکنه ما خواب بودیم ازشون کم شده باشه...

کجایی دغدغه های دوران کودکی که اینجا ی ادم بزرگ دلتنگه...

 


†ɢα'§ : دست نوشت, یاد قدیما
۱۳٩٢/۳/۱ ٧:٤٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§