از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes
بهشت از دست آدم رفت، از اون روزی که گندم خورد
 
کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
 
عبادت از سر وحشت، واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه، پرستیدن تجارت نیست
 
سر آزادگی مردن، ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه
 
کنار سفره‌ی خالی یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی، یک عمر بهت گندم نشون می‌دن
 
نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی‌بخشه
 
گمونم یادشون رفته همه یک روز می‌میرن
 
جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز می‌فهمن چه جوری زندگی کردیم؟
بر گرفته از وبلاگ:http://soheylah.persianblog.ir/

†ɢα'§ : امیر خان نوشت
۱۳٩٢/٥/٢٤ ٩:٢٩ ‎ب.ظ |- -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§