از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

امروز دوتا اتفاق بامزه افتاد :

1- سر ظهر داشتیم ناهار می خوردیم یهو غذا پرید تو گلوی مامانم

من باباما نگاه کردم بابام منو هیچکدوممون نرفتیم برای مامان اب بیاریم قهر

نکتش اینجا بود که بابام به مامانم میگفت : پاشو برو اشپز خونه خودت خودتو نجات بده اینجا کسی به داد ادم نمیرسه...

من o_0

2- سر کلاس ماشین افزار استاد با اچار پیچ شوفاژا باز کرد هوا گیری شه کلاس گرم شه یهو اب شتک کرد همه کلاسا اب برداشت اصلا ی وضعی...

چشمکشیطاننیشخندگند کاری شد در حد کصافط کارینیشخندشیطانچشمک

دیروز سر کلاس ازمایشگاه مبانی برق  سه تا ازمایش بود باید سه تا مدار میبستیم دوتاشا با استاد با هم بستیم اخریشا گفت خودت ببند گفتم چشم دوتا مقاومت 9 MG را باید پشت سر هم رو برد میبستیم بعد با مولتی متر مقدار جریانشا اندازه می گرفتیم به سوالای خواسته شده جواب می دادیم .

مدارا بستم بهش می گم استاد بیا ببین درسته

اومده بای جدیتی میگه نه خانوم مقاومت 9 MG رنگش مشکی سبزه چرا مشکی ابی بستی ....

من یبار جلوش حساب کردم از 0 تا 10 مقاومتا را براش گفتم همون روشی که خودش بهم یاد داد گفتم ابی میشه استاد .

باز اخم کرد خانوم سبزه  برداشت مدارا باز کرد با مقاومت سبز ببنده ... منم گفتم باشه قبول سبز حالاکه سبزه یکی کمه که من برم ازون اقاهه مقاومت بگیرم گفت اره برو بگیر

رفتم پیش مسول ازمایشگاه گفتم یدونه مقاومت 9 MG  بده اونم یدونه مشکی ابی داد گفتم مطمعنی؟ ی نگاه عاقل اندر سفیه کرد چیزی نگفت منم سری دور شدم رفتم تو ی کلاس دیدم استاد لای جمعیت گم شد تعجب کردم از کجا اومد این همه جمعیت ما کلا 4 نفر بیشتر نبودیم که بعد جمعیتم همه از حضور من متعجب گفتن برید کنار این خانوم با استاد کار داره همه که متفرق شدن دیدم این که استاد من نیست گفتم ببخشید باز سری از اونجا هم دور شدم همینجوری که داشتم دور میشدم صداشونم میشنیدم به استادشون میگفتن الان چی شد ؟ خندید گفت هیچی کلاسا اشتباه اومده بود ...

خلاصه این مقاومتا رسوندیم به استاد تا دید گفت این چیه باز ابیه که مگه نگفتم سبزه گفتم چرا من بهشون گفتم ی مقاومت 9 MG بدید اینا داد ی دو ثانیه مقاومتا نگاه خیلی شیک برگشت به بچه ها گفت بچه ها مقاومت 9 MG مشکی ابی هست بیام بالا سرتون ببینم مشکی سبز بستید کلتونا می کنم!!!

منو بگی تعجب

اصلانم به روم نیاورد تشخیص خودم درست بود!

خدایا این استادا را از ما نگیر!!!


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/٩/۱۳ ٧:٤٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§