از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

 

 

می گفت: حالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم، خوش باشم،از همه خوشگل ترباشم همه فقط به من نگاه کنن،

دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور بکشم سرم و بچپم تو خونه اون وقت هیچ کس سراغم نمیاد. خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ،به چهل پنجاه رسیدم یه سفر می رم "مکه" و بعدش توبه می کنم.نماز می خونم،روسری سر می کنم. "حالا کووو تا اون موقع!" خیییلی وقت دارم......

بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده، بعد از تصادف حتی فرصت" استغفار" هم پیدا نکرد.


†ɢα'§ : زندگی به سبک اسلام
۱۳٩٢/۱۱/٩ ٢:٢۱ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§