از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

بعد از سلام و احوال پرسی بارش بی سابقه برف در استان مازندران که باعث قطعی برق و اب و... شد و تعلق گرفتن و نگرفتن یارانه ها و سبد کالا و تعلیق انرژی هسته ای که از 20 درصد رسید به 5 درصد و برنداشته شدن تحریم ها و اوضاع بد اقتصادی که جدا جای تشکر داره ( روحانی متشکریم ) و ضمن صرف نظر از الودگی هوا و اوضاع بد راه ها و ترافیک بی سر و سامان تهران صحبت رسید به انجمن علمی دانشگاه و ثبت نام دوره ی ممیزی...

اینجا بود که دیگه شادی دیر به دیر جواب میداد...


منکه دیگه از بودنش پای سیستم نا امید شده بود یهو دیدم بعد ی مدت طولانی پی ام داد :

من : میزاشتی سال دیگه جواب میدادی حالا چه عجله ای بود...چشمکنیشخندسوال

شادی : من ی خانواده رو میچرخونم ...! صبح همه میرن سر کار و کلاس مسولیت کار خونه و ناهار و اینا با منه...

من : من ی خانواده را نمیچرخونم ...هیچ مسولیتی هم ندارم...

شادی : الان داری فخر میفروشی؟

من : نه...(بعد قضیه اون روز که با میترا سر ی کلاسی داشتیم می گفتیم می خندیدیم اون خانوم غریبه که یهو اومد به من گفت تو یا بچه ی اخر خانواده ای یا تا حالا هیچ مسولیتی بهت واگزار نشده که اینجوری میگی میخندی...که هر دو حدسشم دست بر قضا درست بودا تعریف کردم )اما ذهنم در گیر ناهار خونه بود که مسولیتش با شادی بود یهو گفتم : شادی تو قورمه سبزیم بلدی درست کنی؟

شادی : نمیدونم حکمتش چیه هرکی تا میفهمه من اشپزی میکنم میگه قورمه سبزی هم بلدی ؟

من : اخه قورمه سبزی غذای سخت و خوشمزه ای که اقایون ایرانی هم علاقه ی وافری بهش دارن...

شادی :قهقهه اره فکر کردی من تو خوابگاه چجوری زندمسوال

من با خودم : یعنی منکه اشپزی بلد نیستم اگه ی روز و روزگاری کارم به خوابگاه بکشه می میرم؟؟؟

البته بحث به اینجا ختم نشدا من حس تایپ کردن ادامشا ندارم....

ساعت بیست و سه و پانزده دقیقه

مامان بابا دارن تلویزیون نگاه می کنن منم نشستم واحداما دو دوتا چهار تا می کنم ببینم تو حذف و اضافه ی حرکتی میتونم بیام که کلاسام تو دو روز خلاصه شه بپیچونم برم تهران یا نه....


†ɢα'§ : دست نوشت
۱۳٩٢/۱۱/۱٤ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§