از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

سرجلسه امتحان یه درس سه واحدی بودیم( و دوستان می دونن که لذتی که در پاس کردن یه امتحان سه واحدی هست در برنده شدن در قرعه کشی بانک نیس)

 کنار دستی ام یه خورده دیرتر رسید.اومد بشینه دید صندلی ش مخصوص افراد چپ دسته نشست گفت این چرا اینجوریه.گفتم احسان برعکس نشستی از اونور بود.

بیچاره از جاش بلند شد یه نگاهی به صندلی کرد سرش و خاروند و دوباره نشست...

یه دفعه کل سالن رفت رو هوا...خاک انداز نبود جمعش کنیم با دستمال پاکش کردیم.


†ɢα'§ : fun
۱۳٩٢/۱۱/۱۸ ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§