از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است ! فاتحه ای بفرست ... شاید خدا گذشته ام را بیامرزد...
by : x-themes

ﻳﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻣﻠﺖ ﮐﺎﺭﺷﻮﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﺪ

ﺭﻭﻱ ﮐﻴﺒﻮﺭﺩ ﻭ ﻣﺎﻧﻴﺘﻮﺭ ﻭ ﮐﻴﺲ

ﮐﺎﻭﺭ ﻣﻴﮑﺸﻴﺪﻥ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺭﻭ ﻣﺒﻠﻲ ﭘﺬﻳﺮﺍﻳﻲ...


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩۳/۳/۳۱ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

کیا با این گزینه ها خاطره دارن؟
-پفک کامک(حلقه ایا)
-کیک پم پم
-بستنی قیفیا که روش یه مشما داشت(بدون بسته بندی)
قیمت همشونم 25 تومن بود


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩۳/٢/۱۳ ٧:٢۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

خداییش یادتون میاد؟

آدامس رو بعد از مصرف میزاشتید توو یخچال بعدا دوباره استفاده میکردید...سبز

مورد داشتیم طعمش از اولشم بهتر شده...


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٢/۱٢/٦ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

تخته پاک کن رو آب میزدیم چقد تمیز میشد تخته سیاه
ولی بعد ده دقیقه معلوم میشد چه گندی زدیم

1509837_1497264013832942_1119717750_n.jpg

†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٢/٩/٢٩ ۳:٠٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

هورا

هوراهوراهورا

هورا والا اسمش زنگ تفریح بود هورا

چشمک اما نمیدونم چرا ما باید همیشه تکلیف زنگ بعدمونا را می نوشتیم... نیشخند


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٢/٤/۳۱ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٢/۳/٤ ٦:٠٩ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

شما یادتون نمیاد بچه بودیم چقدر ازین ستاره ها درست می کردیم...

نمیدونم شما هم درست می کردید یا نه؟

ولی من که خیلی دوسشون داشتم....

گریه من دوستای اون زمانو میخوام...گریه

اهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

کجایید تا بازم با هم ستاره درست کنیم بریزیم تو شیشه شبا بزاریم بالا سرمون ...

که به خیال خودمون ستاره های اسمونو چیدیم...

و روزها صبح که از خواب بیدار شدیم به جای شستن دست و صورت

شمردن ستاره اولین کارمون باشه ...

که ی وقت نکنه ما خواب بودیم ازشون کم شده باشه...

کجایی دغدغه های دوران کودکی که اینجا ی ادم بزرگ دلتنگه...

 


†ɢα'§ : دست نوشت, یاد قدیما
۱۳٩٢/۳/۱ ٧:٤٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بچه بودیم میرفتیم تو کوچه با بچه های هم سن و سال خودمون هفت سنگ و استوپ هواییو وسطیو لی لی و دزد و پلیس و بالا بلندیو و ... بازی می کردیمفرشته

راستی چرا بچه های الان تو کوچه نمیرن بازی کنن؟سوال

بچه های الان ی بچه اندازه ی خودشون می بینن کپ می کنن یا میزن زیره گیره و دعواشون میشهنیشخند گیسو گیس کشی میشهنیشخند

یاد دوران خودمون بخیر...

فرشتهکجایی کودکی...؟؟؟فرشته


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٢/٢/۱٥ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دلقکخندهدلقک

از یارو می پرسن تا حالا کسی بهت گفته اقا؟

میگه : اره یبار دستشویی بودم یکی در زد گفت : ان اقا بیا بیرونزبان

دلقکخندهخندهخندهدلقک


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٢/٢/۱ ۱:۱۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

شما یادتون نمیاد :

زمانى که ما مدرسه مى رفتیم، یه نوع املاء بود به اسمِ "دیکته پا تخته ای"! توی زمان خودش و در نوع خودش عذابى بود الیم! براى کسى که پاى تخته مى رفت یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاءعام..! و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم..!


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٢/۱/٢٢ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

 

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

اسم بازیش فکر بکر بود

با اینکه راهنمای بازی هم داشت ولی آخرشم نفهمیدیم چی بود بازیش !

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

 

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

جامدادی

فقط یه هفته درست ازش استفاده میکردیم !

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

 

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

 

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

زبل خان

از توی شلوارش همه چی در میاورد

گاهی اوقات یه خونه هم از توش در میاورد !

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

سلمونی های اون زمان از اینا استفاده میکردن

وقتی آرایشگر دست به کار میشد

موها رو میکند که اشکمون رو در میاورد

صدامونم در نمی اومد !

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

سگا !

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

از محصولات بچه های اون زمان با کاغذ

فشارش میدادیم میپرید جلو ذوق مرگ میشدیم !

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

قصه های مجید

مامان بزرگ هم چند وقت پیش فوت کرد

خدا رحمتش کنه

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

گاهی وقتا هم بچه ها درصد مارمولکِ خونِشون بالا میرفت

به این صورت تخلیه میکردن !

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

اسمارتیس

فقط هم این مدلشو دوس داشتیم !

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی

توپ شیطونک !

عکس های خنده دار و فوق العاده دوران کودکی


†ɢα'§ : گالری, یاد قدیما

ℭoη†iηuê
۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ۳:٤٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

قدیما با سیم مفتولی حلقه درست می کردیم

فرو می بردیم تو محلول اب و ریکا

بعد تو حلقه فوت می کردیم

محصول می شد ی عالمه حبابی رنگی...


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ۳:۳٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

بازی لی لی

لیله بازی


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩۱/٦/۱٠ ٤:٠٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

تُرْنا بازی، نام یک بازی کهن ایرانی که تا چندی پیش در ایران رواج عمومی داشت و در فرهنگ و ادب فارسی به بازی «میر و وزیر» و «شاه و وزیر» شهرت یافته بود.
در آغاز ترنابازی در شمار بازیهای کودکان و نوجوانان بود. چنان‌کـه گفته شده: هـر دو روزی دیگـری را پیش مـی‌آرد سلیم/ می‌کند دوران چو طفلان بازی میر و وزیر؛ و یا به جنبش والیان طفل حقیرند/ شهان بازی میر و وزیرند (نک‍ : آرزو، نیز، بهار عجم، ذیل بازی میر و وزیر؛ نیز نک‍ : آنندراج، ذیل قاب، و بازی میـر و وزیر). این بـازی رفته‌رفته در میـان گروههای سنی مـردان جوان و میان‌سال و سالخورده نیز رایج ‌شد. با پیدایـی ‌نهاد اجتماعـی قهوه‌خانه در جامعـۀ ایران در دورۀ صفوی (نک‍ : بلوکباشی، قهوه‌خانه‌ها...، 8) و تجمع مردم از گروهها و صنفهای گوناگون در آن، این بازی به‌فضای قهوه‌خانه‌ها راه یافت و از سرگرمیهای قهوه‌خانه‌نشینان، به‌ویژه در شبهای دراز زمستان و شبهای ماه رمضان شد (همان، 11، نیز «ترنابازی»، 114).
ریشه‌شناسی واژۀ تُرنا: تُرنا به لُنگ یا کرباس به هم پیچیده و تاب داده شده‌ای گویند که با آن یکدیگر را می‌زنند. واژۀ تُرنا و صورت دیگر آن طُرنا در متون فارسی و فرهنگهای فارسی کهن نیامده است. نفیسی در معنای دُرنا می‌نویسد: «فوطۀ به هم پیچیده و تافته که بدان کسی را کتک زنند». در میان بازیهای کودکانه در ایران، یک بازی کاملاً متفاوت با ترنابازی که وسیلۀ بازی آن کرباس یا لنگ به هم تابیده (دُرنا یا دُرنه) یا کمربند است، به نام «درنا» یا «درنه» «دورنه بازی» شهرت دارد (نک‍ : بلوکباشی، همان، 118؛ نیز آل احمد، 195).
در فرهنگهای فارسی شرح نوعی بازی به نام «طُرّه‌بازی» آمده است که به احتمال بسیار به همین بازی «درنا بازی» اشاره دارد (بهار عجم، آنندراج، لغت‌نامه...، ذیل طره‌بازی؛ نیز نک‍ : بلوکباشی، همان، 117-118).


†ɢα'§ : یاد قدیما

ℭoη†iηuê
۱۳٩۱/٦/۱٠ ٢:٥٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩۱/٥/۱٢ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

اون موقع که ایفونا تصویری نبود تو راه خونه تا مدرسه زنگ خونه ها را می زدیم در می رفتیمشیطان

ی مدت که گذشت دیگه تک زنگ حال نمی داد! نوار چسب می چسبوندیم رو زنگ خونه مردم بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووقشیطان

طرف حتما باید میومد پایین چسبو بر میداشت تا صدای زنگ قطع شه بعد هر چی فش بلد بود می کشید به جد و ابادمونچشمک

یادش بخیر چه کیفی داشتتعجب


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩۱/٥/۸ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

 


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩۱/٤/۱ ۳:۱۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

هیچ لبخندی دلیل منطقی نداشت

هیچ شادی بی بهانه نبود

هیچ مشکلی اونقدر بزرگ نبود که قابل حل نباشه

و هیج دوستی اونقدر کوچک نبود که از یاد بره...

یاد دوران خوش کودکی بخیر.


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩۱/٢/٢٥ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

هورا

فرهاد ها برای عشق شیرینشان کوه می کندند نه دل!

هورا


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩۱/٢/۱٩ ٥:۱۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دلقکدلقکدلقک

سر جلسه امتحان باید بین خودمون و نقر بقلی کیف می زاشتیم تا از رو هم تقلب نکنیم

دلقکدلقکدلقک


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱۱/٢۳ ٥:٠٠ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

       هوراهوراهوراهوراهورا

برای درس علوم، لوبیا لای دستمال سبز می کردیم و می بردیم سر کلاس پز می دادیم


یادتون می آد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست می کردیم می بردیم مدرسه

                                                     هوراهوراهوراهوراهورا


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱۱/۳ ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

هوراهوراهورا

تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو می ذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه می رفت، یه دفعه پرده کنار می رفت و می نوشت برنامه ی کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

هوراهوراهورا


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱۱/۱ ٩:٥۳ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

امروز ناخوداگاه یاد جملات جالب کودکی هام افتادم .تعجب

شیطانکشتم شپش شپش کش شش پا را .شیطان

زبانچایی داغه ، دایی چاقه !زبان

نیشخندسه شیشه شیر ، سه سیر سرشیر.نیشخند

ابلهامشب شب سه شمبه س ، فردا شبم سه شمبه س ، این سه 3 شب اون سه 3 شب هر سه 3 شب سه شمبه س.ابله

سبزسپر جلو ماشین عقبی خورد به سپر عقب ماشین جلویی.سبز

یولشش سیخ جیگر سیخی شش زاریول

هیپنوتیزمسربازی سر بازی سرسره بازی سر سرباز سرسره بازی را شکست.هیپنوتیزم

 


†ɢα'§ : یاد قدیما

ℭoη†iηuê
۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ۳:٢۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

زبان هوراهوراهوراابله

یه زمانی به دوستمون که می رسیدیم دستمون رو دراز می کردیم که مثلا می خوایم دست بدیم،چشمک بعد اون واقعا دستش رو دراز می کرد که دست بده، بعد ما یهو به صورت ضربتی دستمون رو پس می کشیدیم شیطانو می گفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ قهقهه(قد بچه رو با دست نشون می دادیم) و بعد کرکر می خندیدیم که کنفش کردیمخنده

زبانهوراهوراهوراابله


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢٩ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دلقک

 گوشه ی پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ می زدیم، می شد انیمیشن

دلقک


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢۸ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

هوراهوراهوراهوراهورا

سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

دلقکدلقکدلقکدلقکدلقکدلقک

 


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دلقکهورادلقکهورادلقک

زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون.

هورادلقکهورادلقکهورا


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢٦ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

دلقکدلقکدلقک

برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

هوراهوراهورا


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢٦ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

قلبقلبقلبمراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.

قلبقلبقلب       -------------------------------------------------

البته این یکی انگار بر می گرده به دوره شاه عباس چشمکنیشخندچون خودمم یادم نیست !!!تعجب

مامان و بابا تقلب رسوندنشیطان


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢٦ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

چشمک قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانال ها رو عوض کنهچشمک


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢٤ ۸:۱٤ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

 عینکصفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بودعینک


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢٤ ٧:٤٧ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

شما یادتون نمی آد، دبستان که بودیم، هر چی می پرسیدن و می موندیم توش، می گفتیم ما تا سر اینجا خوندیمچشمک


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢٤ ٧:۳۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.
لبخند


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢٢ ٤:۱۸ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

چشمکلبخندبچه که بودیم وقتی می بردنمون پارک، می رفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه می کردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون می شد، دیگه عمرا پیاده می شدیم لبخندچشمک


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ۸:۳۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

عینکچیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال می دادعینک


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ۳:٥٢ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

اون موقع هافرشته مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیمفرشته


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ۳:٢۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

لبخندقدیما:  جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!لبخند


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/۱۸ ۸:۳۳ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

عینککاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.عینک


†ɢα'§ : یاد قدیما
۱۳٩٠/۱٠/۱۸ ٧:٥۱ ‎ب.ظ |- شازده کوچولو -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§