از جمله خاطرات زمستون 93

قبلنا سابقه داشته گهگاهى با بغض بخوابم ،

تازگیا ٢۴ ساعته با بغض زندگى میکنم...

دلم براى روزاى سر خوشیم که مادر بزرگم ازم میپرسید :

+ ننه تو الان غصه ات چیه ؟؟؟

تنگیده حسابى...

و من که اصلا نمیدونستم غصه چیه ، با ى لبخند احمقانه انقدر من من میکردم که خودشم به همین نتیجه میرسید و زیر لب میگفت ایشالله هیچ وقت معنیشا ندونى...


الان که معنیشا فهمیدم ، دیگه نیست که بهش بگم...

/ 0 نظر / 15 بازدید