سمبوسه

امروز از بیکارى ساعت ها کنار دریا بستنى و چیپس و اب پرتقال و بلال و اینا خوردیم
به اتفاق آقاى پدر تا خورشیدم از دستمون خسته شد و تو افق محو شد

من : بابایی شام چی داریم؟

بابا : @_@ تو چرا سیر نمیشی ؟! الان واقعا تو شام میخواى از من ؟؟!!

من : اوهوم ، از اون مثلث مثلثى ها ...
/ 0 نظر / 16 بازدید