اشک آن شب لبخند عشقم بود

درخت با جنگل سخن میگوید تعجب علف با صحرا تعجب ستاره با کهکشان

و من با تو سخن میگویممژه

نامت را به من بگو مژهدستت را به من بده

حرفت را به من بگو مژهقلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام

و دستهایت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند

قلبقلبقلب

دستت را به من بده استرس دستهای تو با من آشناست

ای دیریافته با تو سخن میگویم

بسان ابر که با توفان تعجب بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا تعجب بسان پرنده که با بهار

زیرا که صدای من با صدای تو آشناست.

بسان درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام

/ 2 نظر / 5 بازدید
مصطفی

سلام اگه امکان تبادل لینک برات باشه خوشحال میشم آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک میریزد، زندگی به رنج کشیدنش می ارزد