از جمله خاطرات بیمارستان :)

ساعت ٢:٣٠ دقیقه بامداد بیمارستان :

صدای جیغ و دادى که از یکى از اتاق ها بلند شده بود سکوت بیمارستانا در هم شکست

همه پرستارا نگران ، دوان دوان به سمت اتاق که ببینن چى شده...

فکر میکنید چى شده بود ؟؟؟

همراه بیمار از حال رفته بود !!!

پرستارا چیکار کردن ؟!

مریضا از تخت اوردن پاییین همراه را خوابوندن :))!

٨ صبح جفتشونا مرخص کردن ...

داشتن میرفتن سر پرستاره بهشون گفت :

برید ، برید خونه ، دوتاتون مراقب هم باشین ، اینجورى واسه ما و شما خیلى بهتره ...
:))

/ 0 نظر / 15 بازدید